چرا دين؟ چرا اسلام؟ چرا تشيع؟ - شاكريان، حميدرضا - الصفحة ١٤٩
آنها تغيير كرده و تابع وضع موجود بوده است. اين مسئله در نهايت به توجيه و حمايت از نظامهاى سلطنتى موروثى فاسدى چون حكومت بنىاميه و بنىعباس انجاميده است. از نظر تاريخى خليفه نخست در نزاعى كه بين مهاجران و انصار در سقيفه پديد آمد غالب شد و به تعبير خليفه دوم «فلتةً» برگزيده شد و با بيعت پنج نفر به نامهاى اسيدبن حضير، بشيربن سعد، عمربن الخطاب، سالم (آزاد كرده ابوحذيفه) و ابوعبيده جراح[١] به حكومت دست يافت و همين مبناى مشروعيت سياسى در اهلسنت شد. سپس ابوبكر، عمربن خطاب را براى حكومت پس از خود نصب كرد و از پى آن نصب خليفه پيشين از مبانى مشروعيت قلمداد شد. عثمان از شوراى انتصابى خليفه دوم بر آمد و اين نيز يك عامل توجيه سياسى شد.
امام على عليه السلام افزون بر منصوب بودن از جانب خداوند، پس از عثمان توسط مردم به رهبرى انتخاب شد و در نتيجه، انتخاب مردم نيز مبنايى براى حكومت شد. پس از آن حضرت مردم با امام حسن عليه السلام بيعت كردند، ولى معاويه با غلبه در جنگ به قدرت سياسى مسلط شد. آنگاه «قهر و غلبه» نيز از مبانى مشروعيت در ميان اهلسنت شناخته شد! آنگاه معاويه خلافت را به سلطنت موروثى تبديل كرد و يزيد را وليعهد خود قرار داد و اين رويه پس از او در بنىاميه و بنىعباس ادامه يافت؛ پس ولايتعهدى نيز يك مبناى مشروعيت شد!! هم اكنون نيز در برخى از كشورهاى اسلامى- عربى نظام سلطنتى موروثى ادامه دارد.
[١] - ابوالحسن علىبن محمد الماوردى، الاحكام السلطانيه، ص ٦