امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٣٨ - ٥- نشأت تشيع از ديدگاه اهل سنت
إلى سواه تأففوا من ذلك و أسفوا له مثل الزبير و معه عمار بن ياسر و المقداد بن الاسود و غيرهم.
بدان همانا آغاز اين دولت (دولت شيعى) اين گونه بود: زمانى كه رسول خدا (ص) از دنيا رفت، اهل بيت معتقد بودند كه بر خلافت سزاوارتر از ديگراناند و خلافت از آن مردان آنهاست نه كسانى ديگر از قريش... در صحيح بخارى وارد شده، رسول خدا (ص) هنگام بيمارى خود كه به رحلت حضرتش انجاميد فرمود: بياييد برايتان چيزى بنويسم كه بعد از من هرگز گمراه نشويد، اصحاب حاضر در مورد فرمودهى آن حضرت نزاع كردند تا اين مطلب نوشته نشود. ابن عباس هميشه مىگفت: همه مصيبتها از آن روزى بود كه بين رسول خدا (ص) و آنچه مىخواست بنويسد فاصله شد آن هم به خاطر اختلاف و سر و صدايى كه در حضور حضرت راه انداختند. بسيارى از شيعيان معتقدند رسول خدا (ص) در آن هنگام مىخواست در بارهى على وصيت نمايد. چنين برداشتى صحيح نيست و دليلى هم بر آن نيست. عايشه چنين وصيتى را انكار كرده و انكار او كافى است.[١]
[١] . سخن ابن خلدون در مورد عدم وجود دليل بر وصايت امير المؤمنين( ع) و كفايت انكار عائشه، مطلبى است كه بايد جدا از موضوع اين كتاب مورد بررسى قرار گيرد لذا همين مقدار اشاره مىكنيم كه تعداد زيادى از صحابه و بزرگان اهل بيت( عليهم السلام) وصايت رسول خدا نسبت به امير المؤمنين( ع) را گزارش نمودهاند و بر اين اساس سخن ام المؤمنين را نمىتوان در اين موضوع قبول كرد زيرا با شهادت ديگر صحابه و احاديث صحيح بسيارى متعارض است.