امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٤٧ - امام على (ع) و شيعيانش در روايات
احبوك ومبغضوك لن تنالهم شفاعة محمد (ص) ادن منى صفوة الله فأخذ رأس النبى (ص) فوضعه فى حجره [و ذهب فرفع رسول الله (ص) رأسه] فقال: ما هذه الهمهمة فاخبره الحديث. فقال: يا على، لم يكن دحية الكلبى كان جبرئيل سماك باسم سماك الله به و هو الذى القى محبتك فى صدور المؤمنين و رهبك فى صدور الكافرين![١]
ابن عباس روايت مىكند: رسول خدا (ص) در منزل بودند كه اول صبح على (ع) به ديدار آن حضرت شتافت. على دوست داشت كسى براى ديدار رسول خدا (ص) بر او پيشى نگيرد چون رسيد ديد كه حضرت در صحن منزل خفته و سر مباركش بر دامن شخصى به نام دحيه كلبى است. على (ع) بر او سلام داد و گفت: رسول خدا (ص) چگونه صبح كردهاند؟ دحيه گفت: به خير اى برادر رسول خدا! على به او گفت: خدا از جانب اهل بيت به تو جزاى خير عطا فرمايد. آنگاه دحيه خطاب به على گفت: من تو را دوست دارم و نزد من براى تو مدح و ستايشى است كه تو را بدان مژده مىدهم: تو امير مؤمنان و قائد غر محجلين و سرور فرزندان آدم به جز پيامبران در روز قيامت هستى. پرچم حمد در قيامت بر دست تو خواهد بود. تو و
[١] . مناقب خوارزمى، ص ٣٣٢، ح ٣٢٩.