امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١١١ - ٢- سب و طعن
گفتم: كنيزى را على از خمس گرفت و من آمدم تا كارش را به رسول خدا (ص) گزارش كنم. آنها گفتند: اين خبر را به آن حضرت برسان، گزارشت حتما على را از چشم آن حضرت ساقط خواهد كرد. رسول خدا (ص) اين سخنان را مىشنيدند. پس در حالى كه غضبناك شده بودند خارج شده، فرمودند: چه شده است كه هميشه گروهى از على بدگويى و عيبجويى مىكنند! همانا هر كه از على عيبجويى كند از من عيبجويى كرده و هر كه از على جدا شود حتما از من جدا شده است، همانا على از من است و من از على. اى بريده مگر نمىدانى كه حق على از خمس بيشتر از اينهاست و على ولى شماست بعد از من. گفتم: اى رسول خدا، آيا دستانت را باز مىكنى تا براى اسلام مجددا بيعت كنم. و از آن حضرت جدا نشدم مگر اينكه بيعت مجدد كردم.
اين متن از معجم طبرانى نقل گرديد و در مسند احمد و نسائى نيز با الفاظ مختلف و معناى واحد روايت شده است.
عن عمران بن حصين قال: بعث رسول الله (ص) سرية و استعمل عليهم عليا فصنع علي شيئا أنكروه فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله (ص) أن يعلموه وكانوا إذا قدموا من سفر بدأوا برسول الله (ص) فسلموا عليه و نظروا إليه، ثم ينصرفون إلى رحالهم. قال: فلما قدمت السرية سلموا على رسول الله (ص) فقام