امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٠١ - ٩- امام صادق (ع) و مذهب
چنان هيبتى از او وجودم را فرا گرفت كه از منصور فرا نگرفته بود. پس، سلام كردم و به من اجازه نشستن دادند. منصور به جعفر رو كرد و گفت: اى اباعبد الله،! اين را مىشناسى؟ امام (ع) فرمودند: آرى، او ابوحنيفه است. سپس فرمود: پيش از اين به نزد ما آمده است. سپس منصور گفت: اى ابوحنيفه! سؤالاتت را مطرح كن تا از ابوعبد الله بپرسيم. آنگاه من شروع به سؤال كردن نمودم. امام صادق چنان پخته به سؤالات پاسخ مىداد كه در هر مسألهى نه تنها نظر و ديدگاه خود را مطرح مىكرد، بلكه نظر و ديدگاه ديگران را نيز در مورد آن مسأله بيان مىكرد. او در جواب هر مسألهى چنين مىگفت: شما (اهل رأى و قياس) در مورد اين مسأله چنين مىگوييد و اهل مدينه (محدثان) چنين مىگويند و نظر ما (اهل بيت و شيعيان) چنين است. نظرات او گاهى موافق ما و گاهى موافق نظر اهل مدينه و گاه موافق هر دو و گاهى هم مخالف هر دو بود. و من همهى چهل سؤال را مطرح كردم و او هيچكدام را بىپاسخ نگذاشت و جواب همه را داد. سپس ابوحنيفه مىگويد: مگر ما چنين روايت نمىكنيم كه داناترين مردم كسى است كه به نظرات ديگران نيز آگاهى داشته باشد.[١]
[١] . سير اعلام النبلاء ذهبى، ج ٦، ص ٢٥٨، رقم ١١٧؛ تهذيب الكمال مزى، ج ٥، ص ٧٩، رقم ٩٥٠.