امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٣٩ - ٥- نشأت تشيع از ديدگاه اهل سنت
اين مطلب از اهل بيت و شيعيانشان باقى ماند. در همين مورد نقل كردهاند كه روزى عمر به ابن عباس گفت: همانا قومت يعنى قريش نخواستند كه نبوت وخلافت از براى شما باشد. ابن عباس از عمر اجازه سخن گرفت و آنچه در دل داشت آشكار كرد. از محاوره عمر و ابن عباس استفاده مىشود كه عمر و يارانش مىدانستند كه اهل بيت خود را صاحب خلافت و رهبرى مىدانستند و نيز مىدانستند كه قريش آن را از دستشان خواهند گرفت. در داستان شورى نيز جماعتى از صحابه شيعه على بودند و معتقد بودند كه على از ديگران براى خلافت سزاوارتر است، ولى چون خلافت به غير على رسيد تأسف خوردند كه از جمله آنها زبير، عمار، مقداد و ديگران بودند.[١]
٥- محمد كردلى، محمد بن عبد الرزاق بن محمد متوفاى ١٣٧٢ و اهل شام كه شرح حال او در كتابهاى زير آمده است[٢] مىگويد:
عرف جماعة من كبار الصحابة بموالاة على فى عصر رسول الله (ص) مثل: سلمان الفارسى القائل:" بايعنا رسول الله على النصح للمسلمين و الائتمام بعلى بن أبى طالب و الموالاة له"
[١] . تاريخ ابن خلدون، ج ٣، ص ١٧٠ و ١٧١.
[٢] . الاعلام زركلى، ج ٦، ص ٢٠٢. معجم المؤلفين عمر رضا، ج ١٠، ص ١٦٢.