امام على و شيعيانش - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٠٣ - ٢- سب و طعن
ابونجاء مىگويد: همراه عمار نشسته بودم كه ابوموسى آمد، عمار گفت: مرا با تو چه كار! ابوموسى گفت: مگر من برادرت نيستم؟ عمار گفت: نمىدانم، ولى از رسول خدا (ص) شنيدم كه در ليلة الجبل تو را لعن فرمود. ابوموسى گفت: آن حضرت براى من استغفار نمود. عمار پاسخ داد: من شاهد لعن بودم، ولى شاهد استغفار نبودم.
سند اين حديث صحيح است، ولى ابن عدى، محمد بن على را نسبت اين حديث متهم كرده و اين در حالى است كه ابن حجر مىگويد: او ثقة است و خطيب نيز او را ثقة و مأمون و حسن النقل معرفى كرده است.[١]
اگر بخواهيم مواردى از اين دست را ذكر كنيم مثنوى هفتاد من كاغذ مىشود، خصوصا در مورد معاويه و عمرو بن عاص و امثال آنها كه روايات زيادى در بارهى ايشان وجود دارد، مواردى كه ناقض اهل سنت و سخن ابن حجر در مورد صحابه است.
فقال ابوبكر: قال رسول الله (ص): ما نورث ما تركنا صدقة فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا و الله يعلم انه لصادق بار راشد تابع للحق، ثم توفى ابوبكر و انا ولى رسول الله و ولى ابى بكر
[١] . لسان الميزان ابن حجر، ج ٥، ص ٢٩٠، رقم ٩٨٨.