نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٧ - چارچوب تحليلى جايگزين
انسانى است كه به عنوان موضوع اساسى همه رشتههاى علوم اجتماعى مطرح است لذا مىتوان آن را از طريق نهاد انسانسى كه محدودكننده است، مورد مطالعه علمى قرار داد.
اين كتاب با پذيرش دوگانگى موجود ميان نوگرايى و سنتگرايى، نوينسازى را فرايندى متشكل از يك مجموعه تغيير و تحولات نهادى تلقى مىكند كه وجودشان براى نيل به نوگرايى، ضرورى است. نوگرايى، نوع خاصى از ساختار سازمانى داخلى[١] است كه برپايه سه حوزه يا مؤلفه اساسى تشكيلدهنده انسانى، يعنى حكومت[٢]، اقتصاد و حيات اجتماعى[٣] (جامعه) قرار دارد. اين مؤلفهها از لحاظ نوع عملكرد و ساختار سازمانى، از يكديگر قابل تميز هستند. به عنوان كمكى قطعى در تبيين نظريه نوينسازى، كتاب حاضر، نوگرايى را اساسا نوعى رابطه متمايز و در عين حال مبتنى بر كنش متقابل (تعامل)[٤] بين حكومت، اقتصاد و حيات اجتماعى تعريف مىكند. در درجه بعد نيز نوگرايى متضمن اشاره بر ساختارهاى درونى سه نهاد است كه به توسعه مطلوب دست يافتهاند. اين نهادها عبارتند از: ١) يك دولت ملى كارا و مبتنى بر مشاركت مردمى يا همان مردمسالارى سياسى؛ ٢) يك اقتصاد مبتنى بر بازار؛ و ٣) يك جامعه مدنى. از منظر نهادى، نوگرايى، رفع حداكثر نيازهاى انسانى و ارضاى خواستهاى انسان را تا بالاترين حد ممكن، ميسر مىسازد و اينها همان اهدافى است كه رفتار و اعمال انسان، برپايه آنها شكل مىگيرد. ازاينرو، رفع نيازها و ارضاى خواستهاى انسان، عمدتا تحت تأثير شرايط طبيعى و ميزان دانش و معلومات (سطح فنآورى در زمانى مشخص) قرار دارد. اگر توسعه اقتصادى و توسعه تمدن بشرى را در شرايط طبيعى و فنآورى مشابه، بين دو كشور كه از لحاظ درجه نوينسازى در دو طيف متفاوت قرار دارند (يكى نوينسازى شده و ديگرى در مرحله پيش از نوينسازى) مقايسه كنيم، خواهيم ديد كه كيفيت عملكرد و سرعت آنها با يكديگر تفاوت زيادى
[١] .Domestic Organizational Structure
[٢] .Polity
[٣] .Social Life
[٤] .Interaction