علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤٦ - نارسايى روايات حرمت نسيانِ پس از حفظ قرآن
به نفى حرمت و حرج از نسيان پس از حفظ قرآن دارند. همچنين، در تنافى با فتاواى قاطبه فقيهان اسلامى و با سيره اهل شرع و نيز در تنافى با مدلول التزامى احاديثى است كه بر كراهت اين نسيان دلالت دارد؛ چنان كه توضيحش گذشت.[١]
مفاد حديث: اوّلاً، حديث مورد بحث، در حرمت نسيان، يا نسيان عمدى، قرآن پس از تعلّم آن ظهور دارد؛ نه حرمت نسيان قرآن پس از حفظ آن؛ ثانياً، با فرض پذيرش ظهور حديث در حرمت نسيان قرآن پس از حفظ آن، نياز به تأويل دارد، تا با ساير احاديث دالّ بر نفى حرمت نسيان، و با سيره جمهور مسلمين و فتواى قاطبه فقيهان تنافى نداشته باشد.
از اين رو بايد گفت كه دلالت حديث بر حرمت نسيان پس از حفظ، مخدوش است؛ زيرا گرچه عبارت «من تعلّم القرآن ثمّ نسيه» با وجود وعيد به عذاب آخرت در ذيل آن، ظهور روشنى در حرمت نسيان بعد از تعلّم دارد، ليكن مراد از آن، نسيان پس از فراگيرى چه چيزى است ؟ اين مفهوم قابل حمل بر سه معناست: نسيان پس از فراگيرى احكام موجود در آيات، نسيان پس از فراگيرى قرائت،[٢] و نسيان پس از حفظ.
مىتوان گفت كه: نزديكترين وجه از اين سه احتمال، همان احتمال نخست، يعنى نسيان احكام پس از فراگيرى آنها از قرآن، است، نه نسيان از حفظ؛ چنانكه جمعى از شارحان[٣] حديث نيز همين معنا را ذكر نمودند و مرحوم مجلسى آن را به عنوان نخستين احتمال در شرح حديث ياد شده مىآورد.[٤] از شواهد ديگر اين سخن، اين كه در آن عصر، يادگيرى احكام قرآن معمولاً به يادگيرى خود آيات بود[٥]. با تنزّل از دعوى اين ظهور، لااقلّ حديث در تعيّن براى يكى از اين سه معنا اجمال خواهد داشت؛ پس به ناچار بايد بر معنايى حمل شود كه منافاتى با ديگر احاديث و فتوا و سيره يادشده، نداشته باشد.
همچنين، در سنجش متن اين حديث با صدر احاديث بعدى ملاحظه مىشود كه مفاد «أتى اللهَ ـ عزوجل ـ مغلولاً يوم القيامة» در اين دو حديث مشابه، مربوط به كيفر فرماندهان و فرمانروايان بيدادگر است؛ ملاحظه كنيد:
حديث دوم
از رسول الله٦ روايت نقل شده است:
[١]. ر.ك: احاديث دالّ بر نفى حرمت.
[٢]. اين احتمال، بويژه از آن رو درخور عنايت مىشود كه نگارش قرآن در صدر اسلام، با پايين بودن صنعت و فنّ نگارش مواجه بود؛ به گونهاى كه نبود نقاط و علايم اِعرابى و الفهاى ميانى كلمات و ديگر ويژگىهاى ضميمه يافته به قواعد رسم الخطّ در قرون بعدى، كار قرائت را با مشكلات زيادى مواجه مىساخت و قاريان در عين نگاه به واژگان مكتوب قرآن، نياز مبرم به آموختن و به ذهن سپردن نحوه ضبط واژگان داشتند؛ البتّه اين احتمال در قياس با احتمال نخست، ضعيف است.
[٣]. بحار الأنوار، ج٧٥، ص٢٨٨؛ نيل الأوطار، ج٢، ص١٦٠؛ فتح الباري، ج١١، ص٢٥٦؛ غريب الحديث، ج٢، ص٤٣١.
[٤].علاّمه مىگويد: "و من تعلّم القرآن ثمّ نسيه" أي ترك العمل به أو تساهل حتّى نسى حكمه؛ أو لميتعاهده حتّى نسي لفظه و على الأخير يكون للمبالغة. (روضة المتّقين، ج٩، ص٣٦٤؛ نيز ر.ك: مرآة العقول، ج١٢، ص٤٩٢)
[٥]. چنانكه برخى روايات به روشنى بدين سخن گواهى مىدهند؛ از جمله روايت حلبي: عن أبي عبد الله٧: لو أنّ رجلاً دخل في الإسلام فأقرّ به ثمّ شرب الخمر و زنا و أكل الربا و لم يتبيّن له شي من الحلال و الحرام لما اُقِم عليه الحدّ؛ إذ كان جاهلاً إلاّ أن تقوم عليه البيّنة أنّه قرأ السورة التي فيها الزنا و الخمر و أكل الربا؛ و إذا جهل ذلك أعلمته و أخبرته، فإن ركبه بعد ذلك جلدته و أقمت عليه الحدّ. (من لايحضره الفقيه، ج٤، ص٥٥، ح٥٠٨٨)