علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٧ - زهد و بهداشت روان
دلبستگي به دنيا انسان را دچار اشتهاي سيري ناپذيري ميگرداند که با هيچ مقدار از دنيا سيراب نميشود و به نهايت آرزوهاي خود نميرسد. او پيوسته دچار احساس فقر و نيازمندي خواهد شد. همچنين دچار پريشاني و آشفتگي خاطر و اشتغال فکري و رواني خواهد شد.[١] به همين جهت، هر چند از نعمتهاي دنيا برخوردار باشد، اما باز دچار حزن و اندوه خواهند بود.[٢] در نتيجه، فقط رنج و درد و خستگي خود را افزايش داده است.[٣]
درمان
گفتيم كه رغبت و دلبستگي به دنيا ـ كه ريشه عدم تعادل در خوشايند و ناخوشايند زندگي است ـ موجب بروز بدمستي و خوشگذراني در حالت اول و بيتابي و نابردباري در حالت دوم ميگردد. با توجه به اين حقيقت، معلوم ميگردد که راه درمان اين مشكل، قطع رغبت و دلبستگي به دنياست. اگر رشته دلبستگي به دنيا قطع گردد، انسان نه در خوشايند زندگي بدمستي ميكند و نه در ناخوشايند آن بيتاب ميگردد. اين، همان چيزي است که در ادبيات دين به عنوان «زهد» شناخته ميشود. اگر زهد يا بي رغتبي به دنيا در فرد به وجود آيد، نه دچار حسرت در ناخوشاينديها ميگردد و نه دچار مستي در خوشاينديها. اين، بدان جهت است که فرد زاهد «وابسته» نبوده و از قيد و بند دنيا «آزاد» است، از اين رو، در کش و قوس زندگي دچار نوسانات رواني سخت نميگردد و به همين جهت، راحت زندگي ميکند. در قرآن كريم از اين حالت رواني مثبت، با عبارت Gلِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّـهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍF[٤] ياد شده و در روايات، آن را محصول زهد دانستهاند. در روايات تصريح شده كه زهد و بيرغبتي به دنيا موجب ميشود كه نه مصيبتها و گرفتاريها او را دچار حسرت و افسوس سازد، و نه نعمتها و بهرههاي دنيوي او را دچار فرح و بدمستي سازد. امام علي٧ در اين باره ميفرمايد:
[١]. درباره شکايت کردن روايات فراواني وجود دارد که ميتوانيد براي درک بهتر موضوع، آنها را مورد مطالعه قرار دهيد. بخشي از اين مجموعه را ميتوانيد در عنوان «الشکوي» در ميزان الحکمة مشاهده نماييد. ر. ك: ميزان الحكمة، ج٦، ص٣٩ عنوان الشكوي.
[٢]. جزع يکي از عناوين و سرفصلهاي مهم قرآني ـ حديثي است که مطالعه آيات و روايات آن ميتواند تصوير بهتري از موضوع را به شما ارائه دهد. ر. ك: ميزان الحكمة، ج٢، ص١٨٧، عنوان الجزع.
[٣]. اين حالت اسراف نام دارد که در آيات و روايات به صورت مفصل به آن پرداخته شده است. ر. ك: ميزان الحكمة، ج٥، ص٢٧٨.
[٤]. ر. ك: ميزان الحكمة، ج٢، ص١٠٩، عنوان الاتراف.