علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٤٥ - زهد و بهداشت روان
به واكنش ما بستگي تام دارد؛ نه عوامل بيروني. از اين رو، نميتوان نسبت به نوع واکنشها بيتفاوت بود و آن را ساده انگاشت.
«افسوس» در ناخوشاينديها و «خوشگذراني» در خوشاينديها دو پديده مهم زندگي هستند كه پيامدهاي ناگواري به بار ميآورند. برخي افراد، هنگام ناخوشايند زندگي بردباري خود را از دست داده، دچار حالت حسرت و افسوس و بيتابي و ناراحتيهاي شديد ميشوند؛[١] به گونهاي که تعادل خود را از دست داده و لب به شکايت و اعتراض ميگشايند و[٢] آنچه که نبايد انجام دهند، انجام دهند.[٣]
هنگام خوشايند زندگي نيز برخي آنقدر خوشحال و خرسند ميشوند که تعادل خود را از دست داده و از يک سو در خوشيکردن از حد گذشته و در خرج کردن زياده روي ميکنند[٤] و دچار حالت ترف و بطر ميشوند،[٥] و از سوي ديگر، نسبت به وظايف خود در اين دوره کوتاهي ميکنند[٦] و در مجموع، خود را آلوده به گناه ميکنند.
نکته مهم، پيوستگي اين دو حالت با يکديگر است؛ بدين معنا که اگر کسي در حالت خوشايند دچار بدمستي و خوشگذراني گردد، بدون ترديد در حالت ناخوشايند نيزدچار بي تابي و نابردباري خواهد شد.
قرآن كريم در چند آيه به اين دو پديده نابهنجار پرداخته است. در آيه ٣٦ سوره روم به خرسندي انسان در نعمتها و نااميدي او در بلاها پرداخته شده است:
Gوَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً فَرِحُوا بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ إِذَا هُمْ يَقْنَطُونَF.
و در آيه ٤٨ سوره شوري، گذشته از خرسندي در نعمتها، به ناسپاسي انسان در سختيها اشاره
شده است:
Gوَإِنَّا إِذَا أَذَقْنَا الْإِنسَانَ مِنَّا رَحْمَةً فَرِحَ بِهَا وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنسَانَ كَفُورٌF.
و اما در آيات نهم و دهم سوره هود، براي دوران خوشايند زندگي گذشته از خرسندي، به فخر فروشي و براي دوران ناخوشايند هر دو ويژگي ناسپاسي و نااميدي بيان شده است:
Gوَلَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ * وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌF.
[١] دانشجوي دكتري دانشكده علوم حديث.
[٢]. کلمۀ «زهد»، در اصل، به معناي «اندک بودن» و «کم ارزش بودن» چيزي است و از آن جا که اين معنا بيشتر ملازم با بيرغبتي به آن چيز است، اين کلمه در بيرغبتي نيز به کار ميرود. ابن فارس در تبيين معناي «زهد» ميگويد: الزاء و الهاء و الدال أصل يدلّ علي قلّة الشيء، و الزّهيد: الشيء القليل، و هو مُزهدٌ: قليل المال، و قال رسول الله٦: «أفضل الناس مؤمن مُزهد»، هو المقلّ؛ مادّۀ زاء و هاء و دال (زهد)، بر اندک بودن چيزي دلالت ميکند. «زَهيد»، يعني چيز اندک و «مُزهد»، يعني داراي مال اندک. پيامبر خدا٦ فرمود: «برترينِ مردم، مؤمنِ مُزهد است»، يعني آن که داريي اندک دارد.
جوهري، «زهد» را چنين معنا کرده است: الزّهد خلاف الرّغبة... و التَّزهيدُ في الشيء و عن الشيء: خلاف الترغيب فيه. زهد، خلاف رغبت است «... التزهيد في الشيء و عن الشيء»؛ يعني در فلان چيز يا نسبت به آن، زهد (بيرغبتي) ورزيدن.
و راغب اصفهاني در المفردات آورده است: الزهيد: الشيء القليل والزّاهد فيإ الشيء الراغب عنه و الراضي منه بالزّهيد أي القليل؛ زهيد: چيز اندک «الزاهد في الشيء»، يعني بياعتنا به آن چيز و رضايت دادن به اندک از آن. (ر.ك: دنيا و آخرت در قرآن و حديث، ج٢، ص٢٥ به بعد)
[٣]. رسول الله: لَيسَ الزُّهدُ فِي الدُّنيا تَحريمَ الحَلالِ، و لا إضاعَةَ المالِ، و لکِنَّ الزُّهدَ فِي الدُّنيا الرِّضا بِالقَضاءِ، وَ الصَّبرُ عَلَي المَصائِبِ، وَ اليأسُ عَنِ النّاسِ.
عنه: الزَّهادَةُ فِي الدُّنيا لَيسَت بِتَحريمِ الحَلالِ، و لا إضاعَةِ المالِ، و لکِنَّ الزَّهادَةَ فِي الدُّنيا ألاّ تَکونَ بِما في يدَيکَ أوثَقَ مِمّا في يدَي اللهِ، و أن تَکونَ في ثَوابِ المُصيبَةِ إذا أنتَ اُصِبتَ بِها أرغَبَ فيها لو أنَّها اُبقِيت لَکَ. (همان، ج٢، ص٦٢،، ح٨٤٩ – ٨٥٠)
[٤]. عنه: لَيسَ الزُّهدُ فِي الدُّنيا لُبسَ الخَشِنِ وأکلَ الجَشِبِ، ولکِنَّ الزُّهدَ فِي الدُّنيا قَصرُ الأَمَلِ. (همان، ج٢، ص٦٢، ح٨٥١)
[٥]. الأمام علي٧: زُهدُکَ في راغِبٍ فيکَ نُقصانُ حَظٍّ، و رَغبَتُکَ في زاهِدٍ فيکَ ذُلُّ نَفسٍ.
الإمام الصادق٧ ـ في ذِکرِ جُنودِ العَقلِ وَالجَهلِ ـ : الزُّهدُ وضِدُّهُ الرَّغبَةُ. (همان، ج٢، ص٤٠،، ح٨٠١ و ٨٠٢)
[٦]. الإمامُ علىٌّ٧: الدهرُ يَومانِ: فيَومٌ لَكَ و يَومٌ علَيكَ، فإذا كانَ لكَ فلا تَبطَرْ، وإذا كانَ عَليكَ فلا تَحزَنْ، فَبِكِلَيهِما سَتُختَبَرُ.
عنه٧: الدهرُ يَومانِ: يومٌ لكَ و يومٌ علَيكَ، فإن كانَ لَكَ فلا تَبطَرْ، وإن كانَ عليكَ فلا تَضجَرْ.
عنه٧: الدهرُ يومانِ: يومٌ لكَ و يومٌ علَيكَ، فإذا كانَ لَكَ فلا تَبطَرْ، وإذا كانَ علَيكَ فاصبِر. (ميزان الحكمة، ج٤، ص١٤٩، ح٦٣٢١ – ٦٣٢٣)