علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٢١٢ - غالیان و اندیشه تحریف قرآن
و سوم نشانگر وجود چنين منازعاتي در اين مسأله است.[١] اثبات امامت حضرت علي٧ و رد ادعاهاي ارائه شده در اثبات خلافت ابوبكر، عمر و عثمان توسط شيعه شيعه را، در نهايت، در برابر اين سؤال متكلمان اهلسنت قرار ميداد كه اگر امامت علي٧ امر مهمي است، چرا در قرآن از آن ياد نشده است.
بازتاب اين مسأله در انديشه اماميه به صورت پديد آمدن اتهام تحريف به قرآن و مصاحف جمعآوري شده در زمان خليفه اول و سوم جلوه نمود و در سطح افراطيتر، به صورت ادبيات مطاعننگاري و خردهگيري بر خلفاي سهگانه ظاهر شد.
پيروان مذاهب غلات، معتقد به تحريف قرآن موجود هستند و ميگويند تدوين و جمع آوري قرآن موجود، در عصر عثمان صورت گرفته و بسياري از آيات آن، از جمله آيات مربوط به فضايل علي بن ابيطالب٧ و خاندان وي تحريف و حذف گرديدهاند و تنها مصحف كامل، همان مصحفي است كه به وسيله امام علي٧ تدوين يافته و حضرت رسول اكرم٦ آن را به دخترش فاطمه بخشيده و اين، همان مصحفي است كه از امامي به امام ديگر منتقل شده است.[٢]
ابن واضح يعقوبي (مورخ معروف شيعي) مينويسد:
شيعيان غالي براي از حجيت انداختن عثمان در سال ٣٩٨ نسخهاي از مصحف عبد الله بن مسعود را بر مصحف عثمان ترجيح دادند و اين اختلاف، باعث شد كه علماي اهلسنت در آن عصر به رياست فقيه شافعي، ابوحامد اسفرايني محكمهاي تشكيل داده و به سوزاندن آن نسخه حكم كنند.[٣]
متكلمان شيعي، با استناد به گزارشهاي تاريخي و همچنين ساير روايات اهلسنت ـ كه جمعآوري قرآن را به خليفه اول و سوم نسبت ميدهند ـ از علت از بين بردن مصاحف ديگر جز مصحف عثمان سؤال ميكنند. استدلال متكلمان شيعه اين است كه اگر در اين مصاحف، چيزي جز همين آيات موجود در مصحف عثماني نبوده است، چرا بايد آنها سوزانده شوند.
مرحوم آيةالله بروجردي نيز در اين باره ديدگاه قابل توجهي ارائه كردهاند. به عقيده ايشان، كتاب خدا در زمان پيامبر مدون شده بود و رواياتي كه از عامه و خاصه درباره تدوين قرآن پس از وفات پيامبر٦ نقل شده، مجعول است. عامه براي بيان فضل ابوبكر و عمر و خدمت آنان به اسلام، احاديث تدوين قرآن در زمان ابوبكر با اشاره عمر را جعل كرده و از سوي آنان، اين روايات به خاصه انتقال يافته است. خاصه نيز در مقابل، روايات جمع قرآن به دست حضرت امير٧ را به گونهاي نقل كردهاند كه از آن انكار حضرت نسبت به خلافت ابو بكر استفاده ميگردد. البته اينگونه روايات را عامه نيز نقل كردهاند، ولي به گونهاي كه از آن خانهنشين شدن حضرت و عدم حضور براي بيعت با ابيبكر را توجيه كنند.[٤]
[١]. معالم العلماء، ص٥٧.
[٢]. الاستغاثة في بدع الثلاثة، نسخه خطي، برگهاي ٣١ ب، الف ٣١.
[٣]. رجال النجاشي، ص٢٦٥.
[٤]. فهرست الطوسي، ص١٥٥.