حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٤ - فقر معنوی
اجتماع میگردد. و همچنین فقر شأن و حیثیت؛ هرکسی زود میفهمد که چقدر در جامعه آبرو و حیثیت دارد و چقدر از این لحاظ کسری دارد و لهذا دائماً در فکر جبران این کسریها برمیآید. و همچنین است فقر و نقصهای عضوی و اندامی. ولی فقرهای معنوی از قبیل فقر در تربیت و ادب، کمتر برای خود شخص قابل ادراک است. کسی که فاقد ادب معاشرت و اخلاق انسانی و تربیت صحیح اجتماعی است خودش کسری خودش را از این لحاظ نمیفهمد، خصوصاً اگر اخلاق زشت وی در روحش رسوخ یافته باشد و به اصطلاح ملکه شده باشد؛ و بالاخص اگر آن طرز اخلاق در اجتماع هم معمول و شایع باشد، دیگر در این صورت آن خُلق زشت در نظر او مستحسن و قابل دفاع است و همیشه از طرز رفتار خودش و هم مسلکانش حمایت هم میکند. و از همین قبیل است فقر علمی و فکری. آدم جاهل و کم خرد چیزی را که هرگز احساس نمیکند همان جهالت و کم خردی است.
پس علت اینکه بشر درباره مأکولات و خوردنیهای خود میاندیشد و تلاش میکند اما درباره معقولات و تحصیل اندیشه صحیح تلاش و کوشش نمیکند همان منتهای جهالت و کم خردی اوست. اساساً اولین درجه دانش و علم، توجه به فقر علمی و احتیاج علمی است، یعنی اینکه انسان خودش متوجه گردد که کسری و کمبود علم دارد. به هر اندازه که پایه علم و معرفتش بیشتر بالا رود بیشتر جهالت و نادانی خود را احساس میکند، بلکه وقتی که حکیمی آزموده و فیلسوفی پخته و کامل گشت میگوید: «تا بدانجا رسید دانش من- که بدانم همی که نادانم» یا میگوید: «هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز- معلومم شد که هیچ معلوم نشد».
غرض این است که اگر بگویند لازم ترین و مفیدترین داناییها و توجهها برای بشر چیست؟ باید گفت توجه به فقر علمی و توجه به