حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤ - خصوصیات حق از نظر علی علیه السلام
روزگار آبستن حوادث ناگواری بود که نوبت خلافت به علی علیه السلام رسید. امیرالمؤمنین با کرامت و توجه به سختیها زمامداری را قبول کرد. وقتی عثمان کشته شد، این کشته شدن منشأ فتنهها و آشوبهای دیگری شد. افراد ماجراجو و منفعتطلب که دنبال فرصت و بهانه میگشتند، خون عثمان را بهانۀ فتنهانگیزی قرار دادند. و از طرف دیگر عامۀ مردم جز علی علیه السلام کسی را نمیخواستند و حتی در زندگی عثمان عدهای میگفتند علی باید زمام امور را به دست بگیرد. روی همین جهت عثمان از حضرت خواهش کرد که مدتی مدینه را ترک کند و در خارج مدینه در ینبع بسر ببرد که مردم او را نبینند و او را فراموش کنند. حضرت قبول کرد. بعد دومرتبه خود عثمان حضرت را احضار کرد، چون دید یگانه کسی که میتواند مردم را نصیحت کند و بین او و مردم سفیر باشد و مردم به او اعتماد دارند آن حضرت است. باز هم حضرت قبول کرد و آمد. مکرر اعتراضات و خواستههای مردم را به عثمان میگفت و جواب میگرفت و مکرر پیشنهادهای خیرخواهانهای به عثمان کرد که اگر قبول میکرد کشته نمیشد؛ ابتدا قبول میکرد و بعد اطرافیان فاسدش رأیش را میزدند. تنها نائله زن عثمان بود که به او میگفت حرف کسی غیر از علی بن ابیطالب را قبول نکن، ولی مروان حکم و دیگران که دور عثمان را گرفته بودند بر افکار او تسلط داشتند و نمیگذاشتند پیشنهاد امیرالمؤمنین علیه السلام را بپذیرد. بار دیگر عثمان دید مردم که علی را میبینند زمزمۀ زمامداری آن حضرت را میکنند. باز هم به وسیلۀ عبداللّه بن عباس برای آن حضرت پیغام فرستاد و خواهش کرد که از مدینه خارج شود. این بود که حضرت با عبداللّه بن عباس از این روش عثمان -که یک روز میگوید از مدینه خارج شو و یک روز میگوید برگرد- شکایت میکند و میفرماید: یَا ابْنَ عَبّاس! ما یُریدُ عُثْمانُ اِلاّ اَنْ یَجْعَلَنی جَمَلاً ناضِحاً بِالْغَرْبِ اُقْبِلُ وَ اُدْبِرُ، بَعَثَ اِلَیَّ اَنْ