قاعده ضمان يد - حسينى خواه، سيدجواد - الصفحة ١٩١ - گفتار چهارم مقصود از اداء چيست؟
«ولكن الإنصاف، أنّ الإلتزام بهذا مشكل ويأباه الذوق الفقهي خصوصاً إذا كان موجباً لضرر مالي عظيم كما إذا كان المغصوب خشبة وصغها الغاصب في أساس بنائه بحيث يكون ردّها موجباً لهدم ذلك البنيان العظيم، فالاولى أن يقال بأنّه في حكم التلف إن كان التعذّر دائميّاً ومورد بدل الحيلولة إن كان موقتاً».
انصاف آن است كه التزام به اين قول مشكل بوده، و ذوق فقهى آن را برنمىتابد؛ به خصوص آن كه موجب ضرر مالى بسيار بزرگى شود؛ مانند اين كه مال غصب شده چوبى باشد و غاصب آن را در پِى و اساس ساختمان به كار برده باشد، و بازگرداندن عين آن چوب باعث ويرانى آن ساختمان عظيم شود. در اين صورت، سزاوارتر آن است كه گفته شود: اين موارد در حكم تلف است، در صورتى كه تعذّر دائمى باشد؛ اما اگر تعذّر موقّتى باشد، غاصب بايد بدل حيلوله بپردازد.
دليل دوّم: آن است كه بعيد نيست در چنين موردى از قاعده لا ضرر نيز استفاده شود؛ به اين بيان كه حكم شارع به قَلع بنايى كه بسيار عظيم بوده و مخارج زيادى براى او پرداخت شده است، جهت رد نمودن يك آجر و يا يك شاخه آهن، حكم ضررى است، كه به موجب اين قاعده، مورد نفى واقع شده است؛ و در موردى كه براى عين، بدلى مانند مثل يا قيمت وجود دارد، با جريان قاعده لا ضرر مىتوان گفت كه ديگر ردّ عين لازم نيست.
از همين فرع، مىتوان نظير آن را نيز استفاده كرد؛ و آن اين كه اگر رد عين مال مستلزم مخارج زيادى باشد، مثلًا عين را در يكى از نقاط بسيار دور دست قرار داده است كه از نظر عرف بايد صدها برابر قيمت آن را خرج كند تا بتواند آن مال را بدست آورد و به مالكش برگرداند؛ در اين فرض هم مىتوانيم بگوئيم عين مال در حكم شيىء تلف شده است، و نوبت به مثل يا قيمت آن