آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٣ - تهمت عجيب ديگر
واگر منظور گوينده مسأله شفاعت پيامبر و ائمه عليهم السلام نسبت به بعضى از گنهكاران مىباشد، اين موضوع ديگرى است كه به موقع خود تشريح خواهد شد، و شايد مسأله شفاعت به طور اجمال از ضروريات اسلام باشد كه تمام فرق اسلامى به آن معتقدند. [١]
گذشته از اين، همان گفتار سابق را مجدّداً تكرار مىكنيم كه به فرض اينكه شيعه چنين اعتقادى درباره گنهكاران مذهب خود داشته باشد و يهود هم چنان اعتقادى درباره پيروان خود داشته باشند، آيا اين اتحاد عقيده موجب مىشود كه كسى بگويد «تشيّع» از «يهوديت» گرفته شده يا آيين يهود در مذهب شيعه خودنمايى نموده است؟!
آيا هيچ عاقلى مىتواند بگويد ابوحنيفه فقه خود را از مجوسها گرفته است، زيرا در بعضى از مسائل نكاح و ازدواج با آنها موافق مىباشد [٢] به خصوص اينكه اصلًا ايرانى است؟ آيا اين گونه سخنان بى اساس اثرى جز بر افروختن آتش كينه و عداوت در ميان طوايف مسلمين خواهد داشت؟
نويسنده فجرالاسلام سپس اضافه مىكند كه: «آيين نصرانيّت نيز در تشيّع خودنمايى كرده است، زيرا بعضى از شيعه معتقدند كه نسبت امام به خداوند، مانند نسبت مسيح است به خدا»!
اگر احمد امين مىخواست اصل امانت را رعايت كند مىبايست هدف خود
[١]. در قرآن مجيد موضوع «شفاعت» در آيات متعددى ذكر شده است و با كمال وضوح دلالت بر اين موضوع دارد از جمله، آيات زير است: «مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ» (بقره، آيه ٢٥٥). اين آيه مىرساند كه شفاعت به اذن و فرمان خداوند ممكن است. «وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى» (انبياء، آيه ٢٨). از اين آيه و آيه «فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِينَ» (مدثر، آيه ٤٨) استفاده مىشود كه شفاعت كنندگانى وجود دارند، تنها شفاعت آنها براى عدّهاى از تبهكاران سودمند نخواهد شد.
خلاصه نمىتوان باور كرد مسلمانى كه به قرآن مجيد احترام مىگذارد اصل مسأله شفاعت را انكار كند، ولى البتّه شفاعت حد و حدودى و مفهوم خاصى و شرايط معينى دارد كه آن هم اجمالًا قابل انكار نيست
[٢]. ر. ك: المبادئ العامة للغته الجعفرى، ص ٣١٧ و ما بعد