آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢ - كوتاه كردن دستهاى آلوده
اهلبيت پيامبر عليهم السلام وارد نشده! [١] و تمام رواياتى كه در فضايل آنها از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده دروغ و باطل است حتى رواياتى كه در كتابهاى صحاح اهل سنّت مىباشد!! [٢]
البته نشاشيبى تنها نيست و پيش از او نيز «نصولى» و «حسان» و امثال آنها همين روش را دنبال كردهاند.
با اين حال آيا مىتوان اميدوار بود كه وضع كنونى مسلمين اصلاح پذيرد و اين پراكندگى و نفاق جاى خود را به اتحاد و صميميت دهد؟ آيا با اين اوضاع ما حق نداريم مأيوس شويم؟
آيا نشاشيبى و رفقاى او كه نسبت به شيعه و ائمه عليهم السلام بدگويى مىكنند نمىدانند كه اين عمل سبب مىشود يكى از نويسندگان شيعه نيز برخيزد و مقابله
[١]. نزول آيه «مباهله» را درباره اهل بيت پيغمبر عليهم السلام يعنى على و فاطمه و فرزندانش عليهم السلام بيش از بيست نفراز بزرگان و دانشمندان و محدثين و مفسرين طراز اوّل اهل سنّت تأييد كردهاند از جمله:
امام فخر رازى در تفسير معروف خود (ج ٨، ص ٨٥)، طبرى مفسر معروف اهل سنّت (تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٤٠٧)، سيوطى در تفسير «الدرالمنثور» (ج ٢، ص ٣٩) واحدى در «اسباب النزول» (ص ٦٨) بيضاوى در تفسير مشهور خود (ج ٢، ص ٤٧).
همچنين پيشواى معروف مذهب حنبلى، احمد حنبل در «مسند» ج ١، ص ١٨٥ و مسلم در «صحيح» خود، ج ٧، ص ١٢٠ و حاكم در كتاب «مستدرك» ج ٣، ص ١٥٠ و ابن حجر عسقلانى در «الاصابه» ج ٢، ص ٥٠٣ و عدّه زياد ديگرى.
در مورد آيه «قربى» نيز بسيارى از بزرگان اهل سنّت مانند «زمخشرى» صاحب تفسير معروف (ج ٣، ص ٤٦٧) و فخر رازى در تفسير خود (ج ٢٧، ص ١٦٦)، واحدى در «مناقب» و «بغوى» (ج ٤، ص ١٢٥) و «ثعلبى» (ج ٨، ص ٣١٠) و «سيوطى» در تفاسير خود (ج ٦، ص ٧) و بسيارى از محدثين و مفسرين معروف ديگر، تصريح نمودهاند كه درباره اهل بيت عليهم السلام نازل گرديده است
[٢]. اين گفتار «نشاشيبى» درست مصداق مَثَل عاميانه معروفى است كه مىگويند: خواست ابرويش را درست كند چشمش را كور كرد، زيرا به خاطر اينكه پايههاى خلاف خلفاى سه گانه را كمى محكم كند احاديث فضل اهل بيت عليهم السلام را كه در كتابهاى «صحاح» است تكذيب نموده بدون اينكه متوجه باشد با اين عمل مهمترين و مقدسترين كتابهاى اهل تسنّن را كه پايه بسيارى از اصول مذهب آنهاست به كلى ضايع و بى اعتبار نموده است!