آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨٥ - تفاوت مدارك فقهى شيعه و ديگر فِرق اسلامى
٢. «اماميه» معتقد است احاديث پيغمبر صلى الله عليه و آله را از طريق روايات اهلبيت عليهم السلام مثلًا احاديثى را كه امام صادق عليه السلام نقل مىفرمايند از پدرش امام باقر عليه السلام و او از پدرش امام سجاد عليه السلام او نيز از پدرش امام حسين عليه السلام و او از پدرش على عليه السلام و او از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل مىفرمايد و به اين ترتيب شيعه روايات پيامبر را از طريق صحيح كه به اهل بيت عليهم السلام منتهى مىگردد دريافت مىدارد نه از افرادى مانند: «ابو هريره» و «سمرة بن جندب» و «مروان بن حكم» و «عمران بن حطان خارجى» و «عمرو بن عاص» و امثال آنها، چه اينكه روايات اينگونه اشخاص نزد اماميه به اندازه پر پشهاى ارزش ندارد و وضع حال آنها روشنتر از آن است كه محتاج به توضيح باشد، بلكه مطلب به قدرى روشن است كه عدّهاى از دانشمندان اهل سنّت نيز نقاط ضعف مذهبى و اخلاقى آنها را در كتابهاى خود فاش كردهاند. [١]
٣. اماميه باب اجتهاد را هميشه مفتوح مىدانند و منطق آنها همان طور كه اشاره شد در اين قسمت كاملًا روشن و گوياست، در حالى كه ديگران اين باب را به روى دانشمندان و علماى قوم مسدود كردهاند، ولى نمىدانم در كدام زمان؟ [٢] و به چه دليل؟ و به چه كيفيت، اين در بسته شده است؟
[١]. ناگفته پيداست كه منظور «مؤلف عاليقدر» اين نيست كه در ميان صحابه و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله افراد مطمئنى كه احاديث آنها مورد اعتماد باشد نبودهاند، مسلّماً احاديث اين گونه اشخاص مورد قبول خواهد بود، ولى اصل «تنزيه صحابه» و اينكه هر كس نام «صحابى» بر او گذارده شد بايد احاديث او بدون چون و چرا پذيرفته گردد- آنچنان كه بسيارى از دانشمندان اهل سنّت عقيده دارند- قابل قبول نيست و با هيچ منطقى سازگار نمىباشد، تاريخ اسلام حتى تواريخى كه به دست مورخان بزرگ اهل سنّت نگاشته شده پر است از خلافكاريهاى بعضى از كسانى كه جزء صحابه محسوب مىشدند.
آيا هرگز مىتوان اين همه تواريخ را انكار كرد، و اين همه خلافكاريها را ناديده گرفت، و چشم بسته در برابر هر حديثى كه به هر يك از صحابه منتهى مىگردد تسليم شد؟! كدام وجدان بيدار اين مطلب را مىپذيرد؟
[٢]. اين امر در سال ٦٦٥ هجرى اتفاق افتاده است. ر. ك: الخطط مقريزى، ج ٢، ص ٣٤٤