آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤ - رمز غيبت امام عليه السلام
ولى ما نمىدانيم كسانى كه چنين ايرادى را مىگيرند معتقد هستند تمام اسرار جهان آفرينش و همچنين تمام فلسفههاى قوانين آسمانى را دريافتهاند و هيچ نقطه مبهمى براى آنها در عالم «تكوين» و «تشريع» باقى نمانده است؟
اگر راستى ما معتقديم هنوز مجهولات فراوانى داريم كه علم و عقل ما قادر به پرده برداشتن از روى آنها نشده- و حتماً بايد چنين عقيدهاى داشته باشيم- چه مانعى دارد اين هم يكى از اسرار افعال الهى باشد كه هنوز علّت آن براى ما ميسّر نشده است؟!
ما- علاوه بر مجهولات عالم آفرينش- هميشه مسايلى در احكام شرعى داريم كه اسرار آن براى ما كشف نگرديده؟ آيا ما مىدانيم بوسيدن حجرالاسودكه جزء آداب و مستحبات حج است چه اثرى دارد؟ با اينكه قطعه سنگى بيش نيست كه نمىتواند به ما سود يا زيانى برساند، آيا ما مىدانيم چرا بايد نماز مغرب را مثلًا سه ركعت بخوانيم و عشا را چهار ركعت و صبح را دو ركعت؟
و امثال اينها. [١]
[١]. روى هم رفته مسائل دينى را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد: دسته اوّل مسايلى كه اسرار آنها برما روشن است (مانند فلسفه بعثت پيامبران و يا فلسفه لزوم نماز و زكات) و يا اگر در زمانهاى گذشته روشن نبوده امروز بر اثر توسعه علوم آشكار گرديده است (مانند فلسفه تحريم خون يا گوشت خوك و امثال اينها).
دسته دوم مسايلى كه نه ما به قدرت فكر خود اسرار آن را دريافتهايم و نه شرحى درباره آن در سخنان پيشوايان بزرگ دين رسيده است، (مانند فلسفه عدد ركعات نماز و مسايلى از قبيل آن). اتفاقاً در جهان خلقت و آفرينش هم اين اقسام سه گانه وجود دارد زيرا:
اسرار و علل بعضى از حوادث جهان طبيعت را همه مىدانند و بعضى بر اثر مطالعات و گفتار بزرگان و دانشمندان روشن گرديده و قسمت مهمى نيز همچنان در پرده ابهام باقى مانده است، و در هر صورت وجود چنين اسرارى چه در جهان خلقت باشد و چه در مسائل مذهبى بر اثر محدود بودن علوم بشر در برابر حقايق بى شمار اين جهان است