آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٣ - ٤ مردان جانباز و شعراى فداكار!
كوبنده خود از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله دفاع نمودند.
بلكه هر يك از نوابغ شعر و ادب آن عصر چندين قصيده هيجانانگيز يا قطعات پرارزش در مدح ائمه هدى و نكوهش سلاطين و خلفاى وقت و ظلم و ستم آنها واظهار محبت نسبت به اهلبيت و ابزار تنفر از دشمنان آنها داشتهاند.
معروف است دعبل خزاعى مىگفت: چهل سال است چوبه دار خودم را بر دوش مىكشم اما هنوز كسى كه مرا به آن بياويزد نيافتم!
همين دعبل بود كه «هارون الرشيد» و «مأمون» و «امين» و «معتصم» را در اشعار خود هجو نمود و از امام صادق و امام كاظم و امام رضا عليهم السلام مدح بليغ كرد كه اشعارش در كتابهاى تاريخ و ادب ضبط شده است.
ولى نبايد فراموش كرد كه تمام اينها در موقع قدرت بنى اميّه و بنى عباس و تسلط كامل آنها بر مردم بود.
خوب ملاحظه مىكنيد نيروى ايمان و حقيقت با دلهاى بيدار و نفوس مسلمين چه مىكند، و چگونه حق شهامت و فداكارى و از خود گذشتگى را به عاليترين صورت ادا مىنمايد؟!
اين رشته سر دراز دارد ... و همچون سيل خروشانى است كه قسمت مهمى از تاريخ اسلام را فرا گرفته، و فعلًا از موضوع بحث ما خارج است.
ما فقط مىخواهيم سرچشمه اصلى تشيّع و مبدأ بذر افشانى آن در سرزمين اسلام و علل و عوامل پيشرفت سريع آن را تشريح كنيم.
ما اين بحث را تحت تأثير «عواطف مذهبى» دنبال نكرديم بلكه آنچه گفتيم يك تجزيه و تحليل منطقى و دور از هر گونه تعصب، به اتكاى يك سلسله حقايق و مدارك مسلّم تاريخى بود، و تصور مىكنيم بحمداللَّه تا اندازهاى حق اين مطلب را ادا ساختيم، حال به قول على عليه السلام، تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال، «فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ!». [١]
[١]. سوره كهف، آيه ٢٩