آيين ما( اصل الشيعة) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٤ - ١ دنياپرستى خلفا و زهد اهلبيت عليهم السلام
اما «عمر» آن را تدبير و چاره كرد، دنيا هم براى او تدبير و چارهاى نمود!
امام «عثمان» از آن بهرهبردارى كرد، دنيا هم بهره خود را از او گرفت!
ولى من آن را كاملًا در آغوش گرفتم، به او پيوستم، او هم به من پيوست!!». [١]
از آن روز، يعنى از روز خلافت معاويه و يزيد، حكومت «دينى» از حكومت «دنيوى» جدا شد؛ در حالى كه در خلفاى پيشين هر دو جمع بود، خليفه خود را موظف مىدانست كه با يك دست زمام امور دينى مردم را بگيرد، و با دست ديگر زمام امور زندگى مادى مردم را.
ولى از زمان معاويه مردم متوجه اين نكته شدند كه او كمترين رابطهاى با امور دينى و معنوى مردم ندارد، تنها توجه او به دنبال كردن سياست خود در جنبههاى مادى است، و به اين ترتيب متوجه شدند كه امور دينى و معنوى مرجع و پيشواى ديگرى دارد كه بايد آن را از آنها فرا گرفت.
و چون هيچ كس را از نظر علم و زهد و شجاعت و حسب و نسب از على و فرزندان او لايقتر و جامعتر نيافتند به آنها پيوستند؛ اين موضوع به ضميمه اخبار و احاديثى كه از شخص پيغمبر صلى الله عليه و آله درباره آنها نقل شده بود، سبب شد كه نهال تشيّع روز به روز بارورتر گردد، و همچون روح تازهاى در جسد رنجور و ناتوان امّت اسلامى جريان پيدا كند.
بهدنبال اين وضع، جريان شهادت امام حسين عليه السلام و حوادث دردناك و اسفانگيز «كربلا» پيش آمد، حوادثى كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد و آثار حزنانگيز آن در دلها تا هميشه باقى خواهد ماند.
حسين فرزند پيغمبر و گل بوستان او بود، و باقيماندگان از صحابه پيامبر مانند «زيد بن ارقم» و «جابر بن عبداللَّه انصارى» و «سهل بن سعد ساعدى» و «انس بن مالك» همان كسانى كه نهايت محبّت آن حضرت نسبت به حسين و برادرش مشاهده نموده و ديده بودند چگونه پيامبر آنها را بر دوش خود حمل مىكند
[١]. ربيعالأبرار، ج ١، ص ٩٠