پرسشها و پاسخها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢١ - آيا دين با آزادى انسان سازگارى دارد؟
اما حلّ اشكال اين است كه در اين مسأله بايد تفصيل داد و گفت اگر مجموعه هستها به حدّ علت تامّه رسيد در آن صورت مىتوان از وجود علّت، ضرورت وجود معلول را استنتاج كرد و اين ضرورت بالقياس را با واژه بايد بيان كرد و بدين ترتيب از هستها به بايدها گذر كرد و در غير اين صورت اين گذر كردن نادرست خواهد بود. در مورد بحث ما نيز «اختيار تكوينى» زمينه و جزء العلة براى تكليف و اطاعت است نه آن كه علّت تامه باشد.
بنابراين پاسخ اصلى شبهه اين است كه: معناى آزادى و اختيار انسان، بعنوان فصل مميّز، داشتن قدرت تكوينى بر اختيار و انتخاب است، اما از بُعد تشريعى بايد مسئوليت و قانونپذير باشد و حدودى براى اعمال و گفتار خويش قائل شود و الاّ از انسانيت خارج خواهد شد. البته بحث از محدوده قانون و چگونگى آن سخن ديگرى است كه در جاى خود بايد بررسى شود.
صورت ديگر شبهه
صورت ديگر شبهه اين است كه عصر بردهدارى سپرى شده، و تصوير رابطه عبوديّت و مولويّت بين انسان و خدا مربوط به زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله) است. در عصر مدرنيته ديگر سخن از عبد و اطاعت و تكليف نيست. بلكه بايد از «آقايى» يا به تعبير قرآنى «خليفة اللّهى» انسان سخن گفت. ما قائم مقام خداونديم و مانند او بر زمين حكومت كرده، و آن را اداره مىكنيم. دوره «مسئوليّت»، و مسؤول بودن نيز به پايان آمده است، و آن دسته از آيات قرآن كه بحث عبد و مولا را پيش مىكشد، يا سخن از اطاعت به ميان مىآورد نيز مربوط به زمان نزول قرآن است نه دوران انسان نوگراى امروز.
پاسخ كوتاه اين بيان نيز، كه مىخواهد به نحوى تنافى بين دين و آزادى را نشان دهد، اين است كه اوّلا: عنوان «خليفة اللّه» كه در بعضى از آيات قرآن به آن اشاره شده، و در شأن حضرت آدم(عليه السلام) آمده است، شامل هر انسانى نمىشود. هر كس كه در شكل و هيأت انسان بود از ديد اسلام خليفه الهى نيست. قرآن كريم بعضى از بنى آدم را شيطان انسى مىداند و مىفرمايد: «وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكلِّ نَبِىٍّ عَدُوّاً شَيَاطِينَ الاِْنْسِ وَ الْجِنِّ»[١]؛ يعنى ما براى هر يك از پيامبران دشمنانى از جنس شياطين انسانى و جنّى قرار دادهايم. بعضى انسانها را قرآن
[١] انعام/ ١١٢.