پندهاي الاهي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٨ - بازتاب اعتقاد به ارتباط با خدا و بندگى او
داشته باشد كه بنده خدا است و سر و كار او با خداوند است و هرقدر بر گستره و عمق اين توجه افزوده شود، توفيق انسان براى رسيدن به مقام قرب الاهى و نيل به عالىترين كمالات انسانى افزايش مىيابد. جز اين راه كه از معرفت ابتدايى و ساده مقام بندگى خدا آغاز مىشود و به مراتب عالى يقين و مراحل عالى شهود بندگى خدا و ارتباط با معبود ختم مىگردد، مسير ديگرى براى تكامل انسان وجود ندارد و آدمى با توجه به خداوند و حركت در مسير او كه جلوه بارز آن اطاعت و عبادت خدا است، مىتواند مراحل تكامل و تعالى را يكى پس از ديگرى بپيمايد.
حضرت موسى(عليه السلام) پس از آنكه چندين روز به عبادت در كوه طور مىپردازد و توفيق مىيابد كه به نجواى با معبود خويش بپردازد و گوش جان را مخاطب نداى حق سازد، اساسىترين نكتهاى كه خداوند خطاب به آن حضرت بيان مىكند اين است كه اى موسى(عليه السلام)! تو بنده من هستى و من خداى تو هستم؛ يعنى انسان بايد بزرگترين مسأله و دغدغه خود را بندگى خدا بداند. اما امروزه فرهنگ الحادى، بندگى خدا را برنمىتابد و بر اين باور است كه عبوديت و مولويت به دوران بردهدارى تعلق داشت! روشنفكران دينستيز مىگويند: از آن رو كه اسلام در دوران بردهدارى ظهور كرد و همزمان با بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرهنگ بردهدارى رايج و حاكم بود، خداوند در قرآن انسان را «عبد» و خدا را «مولا» معرفى كرده و اكنون كه فرهنگ و نظام بردهدارى ريشهكن شده، انسان آقا و سرور خويش است و بنده نيست. همچنين داشتن تكليف و وظيفه، به دوران حاكميت سنّت و دورانى مربوط بود كه هنوز مدرنيته ظهور نكرده بود و