پندهاي الاهي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١
وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لاَ تَكُونَ لَنَا وَلِيّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَيْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقَالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ سُوءٌ لَمْ يَحْزُنْكَ ذلِكَ، وَلَوْ قَالُوا: إِنَّكَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ يَسُرَّكَ ذلِكَ؛[١] و بدان اى جابر، كه تو هرگز داراى ولايت ما نخواهى بود، مگر آنكه اگر مردم شهرت بر ضد تو شوريدند و همگى گفتند كه تو انسان بدى هستى، نگران و محزون نگردى، و اگر گفتند تو مرد شايسته و صالحى هستى، خوشحال نشوى.
كسى كه خدا را شناخت و با همه وجود به او ايمان داشت و بر او توكل كرد، نه از غير خدا مىترسد و نه به او طمع و اميد دارد. او براساس وظيفهاى كه خداوند بر عهده او نهاده، به مؤمنان، پدر و مادر، معلمان و استادان احترام مىگذارد و قدردان آنها است؛ بدون طمع و اميدى به آنها. بالاتر از آن، كسى كه به مراحل عالى كمال و معرفت الاهى رسيد، درمىيابد كه وجود او عين ارتباط با خدا است؛ چون او معلول و آفريده خداوند است و خداوند علت وجودبخشِ او است و چنانكه در حكمت متعاليه بيان شده، معلول، عين ربط به علت است. طبيعى است كسى كه به اين درجه از معرفت و ارتباط با خداوند دست يافت، چنان غرق در توجه به معبود مىگردد كه نه فقط ماسوىالله، كه خويشتن را نيز فراموش مىكند. در مقابل، چنانكه خداوند خطاب به حضرت موسى(عليه السلام) فرمود، كسى كه ارتباطش را با خداوند قطع كرد و به ريسمان و دستگيره الاهى
[١]بحارالانوار، ج ٧٨، باب ٢٢،ص ١٦٢، ح ١.