پندهاي الاهي - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - ب) هدايت معنوى و داورى بين مردم
خداوند الواح را بر حضرت موسى(عليه السلام) نازل كرد و در آن حكم آنچه بود و آنچه تا قيامت تحقق مىيابد بيان شده بود. چون دوران رسالت آن حضرت به پايان نزديك گشت، خداوند به آن حضرت وحى كرد آن الواح را كه از زبرجد بهشتى تهيه شده بود، در كوه «زينة» به امانت بسپارد. حضرت موسى(عليه السلام) به آن كوه رفت و قسمتى از كوه شكافته شد و آن حضرت الواح در هم پيچيده شده را درون شكاف كوه نهاد و سپس آن شكاف بسته شد و تا زمان بعثت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آن الواح درون آن كوه بود. تا اين كه كاروانى از يمن براى ملاقات رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رهسپار مدينه شد و وقتى به آن كوه رسيد، ناگاه قسمتى از كوه شكافته شده و آن الواح آشكار گشت. اهل آن كاروان الواح را برگرفتند و به دلشان القا شد در آن ننگرند، تا اين كه آنان خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيدند و جبرئيل نيز جريان را به آن حضرت اطلاع داده بود. وقتى آن كاروان خدمت آن حضرت رسيدند، سلام كردند و آن حضرت پاسخ گفت و درباره الواح پرسيد. آنان گفتند: چه كسى شما را باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداوند مرا باخبر ساخت. آنان گفتند: شهادت مىدهيم كه تو رسول خدا هستى و الواح را به حضرت دادند. حضرت آن الواح را كه به زبان عبرانى نگاشته شده بود مطالعه كرد و امير مؤمنان(عليه السلام) را فراخواند و فرمود: بگير اين را كه در آن علم پيشينيان و آيندگان است و اين الواح حضرت موسى(عليه السلام) است و خداوند مرا فرمان داد كه آن را به تو بسپارم. امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: من نمىتوانم آن را بخوانم. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: جبرئيل فرمود به تو فرمان دهم امشب آن را زير سر خود نهى و