حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٩٠
سنتان أما إنه يتشتت أهلبيتك تشتتا قبيحا و يفلس عيالك إفلاسا شديدا».[٤٣٣]
اسحاقبنعمار میگوید: پیش امامکاظم٧ نشسته بودم که مردی از شیعیان وارد شد؛ امام٧ به او فرمود: «فلانی، یا توبه کن یا عبادت از سر گیر، چراکه از عمر تو تنها یک ماه باقی مانده.» اسحاق گفت: من پیش خود گفتم: عجب! انگار امام میخواهد به ما بفهماند که زمان مرگ شیعیان خود (یا زمان مرگ ما) را میداند. او میگوید: پس از این افکار، امام٧ با ناراحتی به من نگاه کرد و فرمود: «اسحاق، چهطور این مطلب (علم من به آجال) را انکار میکنی، در حالی که رشید هجری با اینکه بیبصیرت بود، علم منایا داشت، و امام به چنین علمی سزاوارتر است از رشید هجری. اسحاق، (حال به تو نیز میگویم که ) از عمر تو دو سال بیشتر باقی نمانده و پس از تو خاندانت به شکل فجیعی پراکنده و خانوادهات به شدت فقیر میشوند.»
چنانچه روشن است، صرف تعجب اسحاق از علم امام٧ دلالت بر انحراف مذهب او ندارد و نهایتاً دالّ بر ضعف شناخت او نسبت به مقام علمی امام است. وعدة امام٧ به او نیز دلالتی بر انحراف مذهب و یا حتی بر ذمّ او یا فرزندانش ندارد، بلکه تنها دلالت بر دچارشدن فرزندان و خانوادة او به فقر شدید دارد و این اِخبار امام٧ هم از این باب بوده که اعتقاد اسحاق به احاطة علمی خود را بیشتر تثبیت کنند.
٢) در جایی دیگر از رجالالکشی آمده: جعفر بن معروف قال: حدثني أبوالحسين الرازي قال: حدثني إسماعيل بن مهران قال: حدثني محمد بن سليمان الديلمي قال: قال إسحاق بن عمار: لما كثر مالي أجلست علی بابي بوّابا يرد عني فقراء الشيعة. قال: فخرجت إلی مكة في تلك السنة فسلمت علی أبيعبدالله٧ فرد علي بوجه قاطب غيرمسرور. فقلت: جعلت فداك ما الذي غير حالي عندك؟ قال: الذي غيرك للمؤمنين. قلت: جعلت فداك و الله إني لأعلم أنهم على دين الله و لكن خشيت الشهرة على نفسي. قال: يا إسحاق أما علمت أن المؤمنين إذا التقيا فتصافحا بين إبهاميهما مائة رحمة تسعة و تسعون منها لأشدهما حبا لصاحبه، فإذا اعتنقا غمرتهما الرحمة فإذا التثما لا يريدان بذلك إلا وجه الله قيل لهما غفر لكما فإذا جلسا يتساءلان قالت الحفظة بعضها لبعض اعتزلوا بنا عنهما فإن لهما سرا و قد ستره الله عليهما. قلت: جعلت فداك و تسمع الحفظة قولهما و
[٤٣٣]. رجالالكشي، ص٤٠٩.