١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص

حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٢٤ - سیّدبنطاووس و حوزههای گوناگون روایی

فطرت گران‌قدر آدمی، که سرچشمه ژرف‌ترین شناخت‌هاست توجه کنند، بنیاد خداشناسی و جهان‌شناسی خود را بر گفت‌وگو از جوهر، عَرَض، جسم و... بنا نهاده‌ و چنین می‌پندارند که راه خداشناسی، ناگزیر از این مباحث آغاز می‌گردد؛[١٧٩] در نتیجه گمان می‌کنند؛ هدایت به حقایق توحید و راه‌یابی به مسیر شناخت جهان کار آنان است؛ حال آن‌که قرآن آشکارا هدایت را به خداوند نسبت می‌دهد و می‌فرماید: )... بل الله یَمُنُّ علیکم أن هَداکم للإیمان إن کُنتُم صادقینF.[١٨٠] بر پایه اندیشه سید، شناخت خداوند جز با دست‌گیری و یاری وی فراچنگ نمی‌آید.[١٨١] و از آن‌جا که خداوند، زلال‌ترین چشمه‌سار شناخت، یعنی همان فطرت را در درون آدمی نهاده و بشر را با آن سرشته است،[١٨٢] پس والاترین ایمان نیز آن است که از این منبع ریشه گیرد. سید این گونه ایمان را «ایمان فطری» می‌داند. اما متکلمان با درآمیختن مباحث خداشناسی با گفت‌وگو از جوهر و عَرَض، کار را بر جویندگان معرفت کردگار، دشوار ساخته‌اند.[١٨٣]

بنابراین، خدشه اساسی سید بر متکلمان، خدشه در روش است، نه در هدف. گرچه یکی از اهداف دانش کلام، استوارسازی آموزه‌های دینی و زدودن غبار شبهه‌ها از آن است،[١٨٤] ولی از نگاه سید برای رسیدن بدین هدف، همان راهی را باید پویید که قرآن و احادیث پیش‌ روی ما نهاده‌اند: بیدارکردن فطرت خداجوی آدمی.


[١٧٩]. همان.

[١٨٠]. الحجرات، آیه١٨؛ در روایت‌ها نیز بر این نکته پای فشرده‌اند که: «هدایت از سوی خداوند و کار اوست.» «نک: به کافی، ج١، ص١٦٥، باب الهدایة أنّها من الله عزّوجلّ.

[١٨١]. همان، ص٥٣.

[١٨٢]. سید در این‌جا، بخشی از آیه سی‌ام سوره «روم» را گواه می‌آورد: )... فأَقِم وجهک للدّین حنیفاً فطرةَاللهَ التی فَطَرَالناسَ علیها... F.

[١٨٣]. شاید برای روشن‌تر و ملموس‌ترشدن سخن سید، مطالعه یک نمونه از روش ابن‌ابی‌الحدید به هنگام شرح فقره‌ای از سخن امیرالمؤمنین٧ سودمند باشد. امام٧ در مقام توجه‌دادن به آفریده‌های خداوند و شگفتی‌های آن و سپس استدلال بدان‌ها بر وجود آفریدگاری دانا و مقتدر، فرموده‌اند: «... فانظر إلی الشمس و القمر ... و الألسن المختلفات...». نهج‌البلاغه، ج٢، ص١١٧، خ ١٨٥؛ ابن ابی‌الحدید در شرح این فقره چنین می‌گوید: «هذا هو الاستدلال بإمکان الأعراض علی ثبوت الصانع». شرح نهج‌البلاغه، ج١٣، ص٦٤ و سپس با بیان چهار راه تلاش می‌کند از ممکن‌بودن عَرَض‌ها، وجود آفریدگار را نتیجه بگیرد. وی هر بخش از سخن امام٧ را بر یکی از آن چهار راه حمل و تطبیق می‌کند. روشن است که امام٧ به‌دنبال آگاه‌کردن فطرت خداجوی آدمی است، تا از وجود آفریده‌ها پی به وجود خداوند برد، و این با گونه استدلال ابن‌ابی‌الحدید تفاوت دارد.

[١٨٤]. المواقف، ج١، ص٣١.