حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٢٤ - سیّدبنطاووس و حوزههای گوناگون روایی
فطرت گرانقدر آدمی، که سرچشمه ژرفترین شناختهاست توجه کنند، بنیاد خداشناسی و جهانشناسی خود را بر گفتوگو از جوهر، عَرَض، جسم و... بنا نهاده و چنین میپندارند که راه خداشناسی، ناگزیر از این مباحث آغاز میگردد؛[١٧٩] در نتیجه گمان میکنند؛ هدایت به حقایق توحید و راهیابی به مسیر شناخت جهان کار آنان است؛ حال آنکه قرآن آشکارا هدایت را به خداوند نسبت میدهد و میفرماید: )... بل الله یَمُنُّ علیکم أن هَداکم للإیمان إن کُنتُم صادقینF.[١٨٠] بر پایه اندیشه سید، شناخت خداوند جز با دستگیری و یاری وی فراچنگ نمیآید.[١٨١] و از آنجا که خداوند، زلالترین چشمهسار شناخت، یعنی همان فطرت را در درون آدمی نهاده و بشر را با آن سرشته است،[١٨٢] پس والاترین ایمان نیز آن است که از این منبع ریشه گیرد. سید این گونه ایمان را «ایمان فطری» میداند. اما متکلمان با درآمیختن مباحث خداشناسی با گفتوگو از جوهر و عَرَض، کار را بر جویندگان معرفت کردگار، دشوار ساختهاند.[١٨٣]
بنابراین، خدشه اساسی سید بر متکلمان، خدشه در روش است، نه در هدف. گرچه یکی از اهداف دانش کلام، استوارسازی آموزههای دینی و زدودن غبار شبههها از آن است،[١٨٤] ولی از نگاه سید برای رسیدن بدین هدف، همان راهی را باید پویید که قرآن و احادیث پیش روی ما نهادهاند: بیدارکردن فطرت خداجوی آدمی.
[١٧٩]. همان.
[١٨٠]. الحجرات، آیه١٨؛ در روایتها نیز بر این نکته پای فشردهاند که: «هدایت از سوی خداوند و کار اوست.» «نک: به کافی، ج١، ص١٦٥، باب الهدایة أنّها من الله عزّوجلّ.
[١٨١]. همان، ص٥٣.
[١٨٢]. سید در اینجا، بخشی از آیه سیام سوره «روم» را گواه میآورد: )... فأَقِم وجهک للدّین حنیفاً فطرةَاللهَ التی فَطَرَالناسَ علیها... F.
[١٨٣]. شاید برای روشنتر و ملموسترشدن سخن سید، مطالعه یک نمونه از روش ابنابیالحدید به هنگام شرح فقرهای از سخن امیرالمؤمنین٧ سودمند باشد. امام٧ در مقام توجهدادن به آفریدههای خداوند و شگفتیهای آن و سپس استدلال بدانها بر وجود آفریدگاری دانا و مقتدر، فرمودهاند: «... فانظر إلی الشمس و القمر ... و الألسن المختلفات...». نهجالبلاغه، ج٢، ص١١٧، خ ١٨٥؛ ابن ابیالحدید در شرح این فقره چنین میگوید: «هذا هو الاستدلال بإمکان الأعراض علی ثبوت الصانع». شرح نهجالبلاغه، ج١٣، ص٦٤ و سپس با بیان چهار راه تلاش میکند از ممکنبودن عَرَضها، وجود آفریدگار را نتیجه بگیرد. وی هر بخش از سخن امام٧ را بر یکی از آن چهار راه حمل و تطبیق میکند. روشن است که امام٧ بهدنبال آگاهکردن فطرت خداجوی آدمی است، تا از وجود آفریدهها پی به وجود خداوند برد، و این با گونه استدلال ابنابیالحدید تفاوت دارد.
[١٨٤]. المواقف، ج١، ص٣١.