حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٨٩
لميبق علی الفطحية الا عمار الساباطي و أصحابه، و طائفة عمار و اصحابه كما في الكافي؛ ثمّ سرى الوهم الى السروي[٤٣٠]، و زاد: «إن اسماعيل بن عمار كان فطحيا» فجعله كأبيه و أخيه، مع القطع بفساد الوهم فيه.[٤٣١]
به نظر میرسد، توهم فطحیبودن اسحاق، ناشی از شهرت عمار ساباطی و کثرت وقوع او در روایات و رجال، و انصراف «عمارِ» مطلق در روایات و رجال به «عمار ساباطی» است؛ به همین دلیل، شیخطوسی در اینجا تصور کرده که این اسحاق فرزند عمار ساباطی است؛ پس او را در مذهب، ملحق به پدرش و حکم به فطحیبودن او کرده، به دلیل روایتی که میگوید: «جز عمار ساباطی و اصحابش کسی بر فطحیت باقی نماند.» ـ چنانچه این روایت در الکافی آمده است ـ سپس این تصور نادرست به ابنشهرآشوب نیز سرایت کرد و وی اسماعیلبنعمار را نیز همانند پدر و برادرش، منسوب به فطحیه کرده، در حالی که این کلام در مورد اسماعیلبنعمار قطعاً نادرست است.[٤٣٢]
پس معلوم میشود که «اسحاقبنعمار ساباطی» اصلاً وجود خارجی ندارد و موجود در خارج همان «اسحاقبنعماربنحیّان» است که در رجال نجاشی به طور بلیغی مدح شده است.
روایات دال بر ذمّ اسحاق بن عمار
در پایان، تذکر این نکته لازم است که تعدادی روایت در مورد اسحاقبنعمار وارد شده که به ظاهر، دلالت بر ذمّ وی دارند. در ذیل به بعضی از این روایات اشاره شده است:
١) در رجال الکشی آمده: نصر بن الصباح قال: حدثني سجادة قال: حدثنا محمد بن وضاح عن إسحاق بن عمار قال: كنت عند أبيالحسن٧ جالساً حتی دخل عليه رجل من الشيعة فقال له: «يا فلان جدد التوبة أو أحدث عبادة فإنه لم يبق من أجلك إلا شهر.» قال إسحاق: فقلت في نفسي واعجباه كأنه يخبرنا أنه يعلم آجال شيعته أو قال آجالنا. قال: فالتفت إلي مغضبا فقال: «يا إسحاق و ما تنكر من ذلك و قد كان الهجري مستضعفا و كان عنده علم المنايا و الإمام أولى بذلك من رشيد الهجري يا إسحاق أما إنه قد بقي من عمرك
[٤٣٠]. یعنی ابنشهرآشوب.
[٤٣١]. الفوائد الرجالیه، ج١، ص٣١٨.
[٤٣٢]. چرا که فطحیبودن اسماعیل بن عمار را هیچ یک از رجالیان متقدم عنوان نکردهاند.