حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٨٠
مرحوم بحرانی این دلیل را این چنین تقریر میکند:
و مما يدل على التعدّد أن المذكور في رجال النجاشي إسحاق بن عمار بن حيان، و أنه صيرفي، و أن له إخوة و أبناء إخوة مشاركين له في النسب و النسبة، و المذكور في الفهرست ابنعمار بن موسى الساباطي. و لعمار إخوة أيضا متصفون بهذه النسبة، و لم يذكر في ترجمة أحد من ولد عمار بن حيان، مع تعدّدهم في كتب الرجال و روايتهم للأخبار أنه ساباطي، و لا في أحد من ولد عمار بن موسی أنه صيرفي، مع استقصاء علماء الرجال لذكر الصفات المميّزة؛[٤٠٣] از جمله دلایل تعدد اسحاقبنعمار این است که آنچه در رجال نجاشی آمده، اسحاق بن عمار بن حیان است و اینکه او صیرفی است و اینکه او برادران و برادرزادگانی دارد که آنها نیز همین نسب (ابنحیان) و نسبت (الصیرفی) را دارند. و در مقابل، آنچه در الفهرست شیخ آمده، ابنعمار بن موسی[٤٠٤]ساباطی است. و اینکه عمارساباطی، برادرانی دارد که آنها نیز به همین نسبت (الساباطی) موصوفاند، در حالی که در مورد هیچ یک از فرزندان عمار بن حیان نیامده که ساباطی باشد، با اینکه تعداد آنها در کتب رجال و روایاتشان در کتب حدیث بسیار است. و در مورد هیچ یک از فرزندان عماربنموسی[٤٠٥] نیز گفته نشده که صیرفی باشد، با اینکه سعی علمای رجال بر این بوده که تمامی صفات ممیزه را در ترجمة هر راوی جمعآوری کنند.
سپس به صاحبان نظریه وحدت تاخته و آن را نتیجة عدم دقت در عبارت شیخ و نجاشی معرفی میکند:
و الظاهر أن منشأ الشبهة عند من ذهب إلى الاتّحاد، هو كلام العلّامة في الخلاصة حيث إنه جمع بين عبارتي النجاشي و الفهرست علی وجه كأنهما عبارة واحدة، و العبارتان عند الرجوع إلى الكتابين علی غاية من التباعد و التنافي؛ إذ الموجود في الفهرست، هو إسحاق بن عمار الساباطي الفطحي، و المذكور في كتاب النجاشي هو إبنحيان الصيرفي الإمامي؛[٤٠٦] ظاهراً منشأ پندارِ اتحاد در مورد اسحاقبنعمار، کلام علامه در الخلاصه است که
[٤٠٣]. الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفية، ج٢، ص١٨٣.
[٤٠٤]. اضافه «موسی» در اینجا، بنا بر بعضی از نسخ الفهرست است.
[٤٠٥]. درست این بود که ایشان بفرماید: «در مورد هیچ یک از فرزندان موسی ساباطی»، زیرا اصلاً در کتب رجال – به جز الفهرست شیخ که خود موضوع این بحث است - برای عمار بن موسی، فرزندی ذکر نشده تا بخواهد متصف به وصفی شود.
[٤٠٦]. الدرر النجفية من الملتقطات اليوسفية، ج٢، ص١٨٣.