١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص

حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١١٥ - سیّدبنطاووس و حوزههای گوناگون روایی

بست.[١٤٤] در کوتاه سخن، مرجع پایانی داوری در تفسیر قرآن از نگاه سید، سخن معصوم٧ است.

نکته مهم

در اندیشه سید به قاعده‌ای مهم در بررسی نحوی قرآن و روایات برمی‌خوریم و آن، ملاک‌بودن قرآن برای ارزیابی قواعد نحوی و اشعار عربی است و نه برعکس. از نگاه سید، واژگان و ترکیب‌های صرفی و نحوی به‌کاررفته در قرآن را باید ملاک ارزیابی قواعد ادبی و شعرهای شاعران عرب قرار داد و اگر جز این باشد، ره به خطا پیموده‌ایم. سید در میان سفارش‌های خود به فرزندش چنین می‌نویسد: پسرم،... بدان که آن‌چه در دست بسیاری از مدعیانِ عربی‌شناسی است [مانند قواعد ادبی و شعرها]، اصل و معیاری برای [ارزیابی] آن‌چه در قرآن و سنت محمدی است، قرار گرفته است و این مطلب از [ نگاه] خردمندان نادرست است، چه نزدیک‌تر به صواب آن بود که سخن خدا - جلّ جلاله - و رسول‌خدا٦ و نزدیکان آن حضرت٦ و پیش‌گامان از صحابه را – آنان که طبع عربی دارند و به فصاحت نام‌بردار هستند – اصل و محک [ارزیابی] لهجه‌های عربی به شمار آرند و آن‌چه را با آن ناسازگار است نادرست شمردند و یا آن را تأویل کنند و گونه‌ای دیگر از آن واژه شمرند.

اما این‌که کار بدان‌جا رسیده است که سخن عربی بیابان‌گرد – که نمی‌داند چه بر زبان می‌آورد – و چکامه او – که نمی‌توان بر پایه آن حکم راند – حجت به شمار آمده و روش [بلاغت] بدان شناخته می‌شود، چیزی شگفت‌آور است که هیچ خردمند کاملی بدان خشنود نگردد. برای روشن شدن سخن بگوییم، آنان که ادعا می‌کنند آن سخن را از این عرب بیابان‌گرد شنیده‌اند، گروهی هستند که اگر به یک دسته علف گواهی دهند، حکم دین چیزی از گواهی آن‌ها را نمی‌پذیرد؛ و [از این گذشته] گزارش آنان از «واژه» به‌کاررفته از سوی آن بیابان‌گرد، متواتر هم نیست تا اقتضا کند آنان را راست‌گو بشماریم!

وی سپس به فرزندش سفارش می‌کند که از دانش عربی آن را فراگیرد که قرآن، سنت و فصیحان و دانش‌ورانِ از اهل‌بیت: آن را تأیید می‌کنند.[١٤٥]

در این‌جا باید یادآوری کرد که آن‌چه سید گوش‌زد کرده است، علاوه بر قرآن در بررسی احادیث نیز کاربرد دارد؛ بنابراین این نکته را می‌توان چونان یکی از اندیشه‌های


[١٤٤]. همان.

[١٤٥]. کشف المحجّة، ص١٩١ .