حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٧
زنده هستم شما در خیمهها باشید ) ، حرف سستی از دهانتان بیرون نیاید که اجر شما زایل شود ، مطمئن باشید که عاقبت شما خیر است ، نجات پیدا میکنید ، خداوند دشمنان شما را بزودی عذاب خواهد کرد . آنها اجازه نداشتند که بیرون بیایند و بیرون هم نمیآمدند . غیرت حسینبنعلی ( علیهماالسلام ) اجازه نمیداد ، غیرت و عفت خود آنها نیز اجازه نمیداد که بیرون بیایند . لذا صدای امام ( ع ) را که میشنیدند : « لا حول ولاقوش الا بالله العلی العظیم » اطمینان خاطری پیدا میکردند . چون امام ( ع ) بعد از وداع کردن یک یا دو بار دیگر نیز آمده بودند و خبر گرفته بودند این بود که اهل بیت امام ( ع ) هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند . در آن زمان اسبهای عربی را برای میدان جنگ تربیت میکردند ، چون اسب حیوان تربیت پذیری است . وقتی که صاحب آن کشته میشد ، عکسالعملهای خاصی از خود نشان میداد . اهل بیت اباعبدالله ( ع ) در داخل خیمه هستند ، منتظرند تا شاید صدای امام ( ع ) را بشنوند و یا یک بار دیگر جمال آقا را زیارت کنند ، یک مرتبه صدای همهمه اسب اباعبدالله ( ع ) بلند شد ، به در خیمه آمدند ، خیال کردند آقا آمده است ، یک وقت دیدند اسب آمده در حالی که زین آن واژگون است . اینجا بود که اولاد و خاندان اباعبدالله ( ع ) فریاد واحسیناه ، ! وا محمدا ! را بلند کردند و دور اسب را گرفتند ( نوحهسرایی طبیعت بشر است ، انسان وقتی میخواهد درد دل خود را بگوید ، بصورت نوحهسرایی میگوید ، آسمان را مخاطب قرار میدهد ، حیوانی را مخاطب قرار میدهد ، انسان دیگری را مخاطب قرار میدهد ) ، هر یک از افراد خاندان اباعبدالله ( ع ) بنحوی