حماسه حسینی 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
زیر سم اسبها پایمال شد ، یکی از دشمنان بود نه حضرت قاسم . بهر حال
حضرت وقتی به بالین قاسم رسیدند که گرد و غبار زیاد بود و کسی نمیفهمید
قضیه از چه قرار است . وقتی که این گرد و غبارها نشست ، یک وقت دیدند
که آقا بر بالین قاسم نشسته و سر قاسم را به دامن گرفته است . این جمله
را از آقا شنیدند که فرمود : « یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک
او یجیبک فلا ینفعک صوته » [١] برادرزاده ! خیلی بر عموی تو سخت است
که تو او را بخوانی ، نتواند تو را اجابت کند ، یا اجابت بکند ، اما
نتواند برای تو کاری انجام بدهد . در همین حال بود که یک وقت فریادی از
این جوان بلند شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد .
خدایا عاقبت امر همه ما را ختم به خیر بفرما . ما را به حقایق اسلام
آشنا کن .
این جهلها و این نادانیها را به کرم و لطف خودت از ما دور بگردان .
توفیق عمل و خلوص نیت به همه ما عنایت بفرما .
حاجات مشروعه ما را بر آور . اموات همه ما را ببخش و بیامرز .
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم .
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .
[١] مناقب این شهر آشوب جلد ٤ صفحه ١٠٧ ، اللهوف صفحه ٣٨ بحار الانوار جلد ٤٥ صفحه ٣٥ ، ارشاد شیخ مفید صفحه ٢٣٩ ، اعلام الوری صفحه ٢٤٣ ، مقتل الحسین مقرم صفحه ٣٣٢ ، تاریخ طبری جلد ٦ صفحه . ٢٥٧