جنبشها و نهضتهاى سياسى اسلام معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٢
معاصر) به اين شرح است: «حركتها و تلاشهاى سنجيده و مداوم گروهى است كه براى نفى استبداد داخلى و دفع استعمار خارجى، دستيابى و يا شركت در به قدرت سياسى و توأم با اصلاح شريعت اسلامى بر پايه وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام مىگيرد.» اين پژوهش فقط به جنبشها و نهضتهايى كه از سال ١١٦٨ ه. ش. (دوره معاصر) به بعد بوقوع پيوسته است، مىپردازد.
تذكر دو نكته براى تكميل اين بحث لازم است. اوّل اين كه جنبشها و نهضتهاى اسلامى با واژههاى ديگرى چون: احياگرى، نوزايى، تجديد حيات دينى، بيدارگرى، رستاخيز، بنيادگرايى، و اصلاحطلبى اسلامى، به يك معنا به كار مىرود. اغلب جنبشگران اسلامى نيز همين نامها را براى توصيف نهضت خود برمىگزينند، امّا اكثر اين واژهها را افراد غيرمسلمان وضع كرده و معانى منفى وارتجاعى از آن اراده مىكنند.
در حالى كه مسلمانان انقلابى برداشت مثبتى دارند كه مفهوم مشترك همه آنها به طور خلاصه: «بازگشت به اسلام خالص، پويا و تمدن ساز است.» علاوه بر آن، انتخاب چنين واژههايى از سوى جنبشگران اسلامى به منزله شاخصى براى مرزبندى بين خود و مسلمانان غيرانقلابى است. «١» دوم اين كه به نظر مىرسد، «اصلاح طلبى اسلامى» بهترين عبارت براى توصيف جنبشها و نهضتهاى اسلامى باشد؛ زيرا از سويى اصلاح طلبى يك وظيفه اسلامى است كه همواره در متن زندگى پيامبران به عنوان مصلحان تاريخ و مسلمانان به حُكم يك تكليف دينى در قالب امر به معروف و نهى از منكر قرار داشته است. از سوى ديگر، جنبش گران اسلامى زدودن غبارِ انحراف و بدعت از سيماى اسلام را به منظور دستيابى به اسلام نخستين، اسلامى كه دنياى مادى و معنوى آنان را با هم تأمين و تضمين مىنمايد، هدف خود قرار دادهاند. «٢»