حاكميت دينى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
مبارزه با مبانى فكرى- سياسى آنان و منافع نامشروعشان بسيار بيشتر از انديشههاى ديگرِ معارض با آنهاست! از اين رو، در تدارك طرح اسلام همسو با منافع آنها و به تعبير امام راحل (ره) «اسلام آمريكايى» بر آمدهاند، اسلامى كه فاقد هرگونه روح پرخاشگرى عليه غرب و سرمايهدارى باشد. براى اين كار، بيش از هر چيز بر قداستزدايى از مقولات دينى، ترويج نسبىگرايى در برداشتهاى دينى و اخلاقى و تفكيك دين از سياست و حكومت تكيه كردند.
اينك براى صحت ادعاى خود به برخى از اين شبهات اشاره مىكنيم.
بررسى و پاسخ به شبهات وارده ١- برخى براى اين كه بتوانند حرفهاى باطل خود را به كرسى بنشانند طورى وانمود مىكنند كه آنها هم مدافع اسلام و انقلاب اسلامىاند؛ از اين رو چنين مى گويد: پيدايش انقلاب و بروز تحولات جديد در ايران مى طلبد كه ما قرائت جديدى از دين داشته باشيم كه متناسب با نيازهاى روز باشد. استحكام پايههاى روشنفكرى در ايران ايجاب مى كند براى حفظ قداست دين، آن را از سياست جدا كنيم. ارزش و جايگاه دين بالاتر و برتر از آن است كه خود را درگير سياست كند. «١» ٢- روايات، ادعيه و نيز عملكرد پيشوايان معصوم- از جمله اعلام صريح امام حسين عليه السلام در رابطه با انگيزه قيام خود مبنى بر امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امور دينى مردم و نيز خوددارى امام رضا عليه السلام از پيشنهاد وليعهدى مأمون- نشانگر جدايى دين از سياست و بيانگر اين حقيقت است كه رسالت اصلى رهبران الهى، دعوت به توحيد و ديندارى و آخرتگرايى مردم بوده است نه تشكيل حكومت و مداخله در سياست و امور دنيايى. اصولًا ادغام دين و سياست و اختلاط امامت و خلافت از شوراى سقيفه نشأت گرفته است. «٢»