افق وحِی - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٦٤٠ - نکتۀ چهارم استدلال به آِیات قرآن براِی اثبات دوئِیّت حقِیقِی بِین خالق و مخلوق، فاسد است
هستند هَجمه و حَمله آورِیم؛ پس فرق مِیان ما با مشرکِین قرِیش که در جنگ بَدر و اُحد و أحزاب و حُنَِین بر روِی پِیامبر و امِیرالمؤمنِین علِیهماالسّلام و بر روِی جمِیع موحّدان (ِیعنِی قائلان و معتقدان به وحدت الهِی) شمشِیر کشِیدهاند چِیست؟!
رسالهنوِیسان تا صاحب ولاِیت الهِیّه نباشند، در روز قِیامت موقف خطرناکِی دارند
ما که به عنوان مرجع و ولِیّ فقِیه رساله طبع مِیکنِیم، ِیعنِی جان و مال و ناموس و عِرض مردم مسلمان را به دست مِیگِیرِیم و در تحت پوشش اراده و قواِی فکرِی خود مسلّط مِیپندارِیم، نباِید لاأقل در مسئلۀ توحِید هم قدمِی زنِیم؟! و خداِیناکرده اِین فتاوِی موجب هتک نفوس و اموال و نوامِیس و أعراض نگردد! ما لازم نِیست خود را پاسدار و نگهبان جا بزنِیم؛ لاأقل دشمنِ شمشِیر به دست بر نفع خصم مشرک و بر ضرر اِین فرد مسلم موحّد نبوده باشِیم! ما را به خِیر تو امِیّد نِیست؛ شرّ مرسان!
نکتۀ چهارم: استدلال به آِیات قرآن براِی اثبات دوئِیّت حقِیقِی بِین خالق و مخلوق، فاسد است
نکتۀ چهارم:
پس از آنکه معلوم شد صحّت گفتار خالق و مخلوق، و آمر و مأمور، راحم و مرحوم؛ و وجه صحّت و علوّ اِین تعابِیر بنا بر رأِی پِیشگامان فلسفه و عرفان اسلامِی، امثال محِیِیالدِّین عربِی و تلامذهاش همچون قونَوِی و قَِیصرِی، و مثل عالم فقِیه نبِیل و عارف بِیبدِیل غائب از انظار و افکار در مدّت هفت قرن: سِیّد حِیدر آملِی، و مثل فقِیه و حکِیم خبِیر و بصِیر و دانشمند فرزانۀ الهِی: ملاّصدراِی شِیرازِی و أمثالهم، که حقّاً و واقعاً حقِّی عظِیم بر اسلام و مسلمِین و مؤمنِین و پِیروان امِیرالمؤمنِین علِیه أفضل الصّلوات و أکمل تحِیّات المصلِّین دارند، که با کتب برهانِیّه و شهودِیّۀ خود به اسلام خشکشده در اثر غلبۀ افکار حشوِیّه و ظاهرِیّون و اخبارِیّون تهِی مغز و سبک دراِیت، جان نوِینِی بخشِیدند و درخت توحِید را از نو آبِیارِی کردند و خُطَب نهجالبلاغة را باز به خاطرها آوردند؛ اِینک عرض مِیکنِیم:
عبارتِی را که مرحوم آِیةالله حکِیم ـقدّس سرّهـ در پاِیان تعلِیقه و فتواِی خود مرقوم داشته بودند که:
(وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ)؛ «و نِیست توفِیق من مگر بهواسطۀ خداوند. من بر او توکّل کردهام و به سوِی او بازگشت مِینماِیم.»