دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٩٢ - مسافر آشنا همراه پاسخ
مسافر آشنا همراه پاسخ
دو نفر از شیعیان امام موسی کاظم علیهالسلام حکایت کنند:
علی بن یقطین روزی مقداری اموال و اجناس، به همراه چند نامه که مسائلی در آنها از حضرت سئوال شده بود، تحویل ما داد و گفت:
دو
مرکب سواری تهیه نمائید و این نامهها و اموال را به مدینه ببرید و تحویل
حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام دهید؛ و جواب نامهها را دریافت کنید و
بیاورید.
و سپس افزود: مواظب باشید کسی از این راز آگاه نشود و در طول مسیر کاملاً با احتیاط حرکت کنید، که مبادا خطری متوجه شما شود.
آن
دو نفر گویند: به کوفه آمدیم و دو شتر خریداری کردیم و زاد و توشه ای تهیه
کرده و با آن اموال سوار شترها شدیم و از راه بصره به سوی مدینه منوره
حرکت نمودیم.
در مسیر راه بین کوفه و بصره به کاروان سرائی - که
منزلگاه مسافرین بود- رسیدیم، در آن جا فرود آمدیم و بارها را پائین
آوردیم، علوفه جلوی شترها ریختیم و در گوشه ای کنار بارها نشستیم تا پس از
استراحت، غذا بخوریم. در همین بین سواری از دور نمایان شد؛ و به سمت ما
آمد، چون نزدیک ما رسید، متوجه شدیم که او حضرت ابوالحسن، امام موسی کاظم
علیهالسلام میباشد. لذا جهت احترام به آن حضرت، از جای خود برخاستیم و
سلام نمودیم.
امام علیهالسلام پس از آن که جواب سلام ما را داد، با
دست مبارک خود نوشته ای را تحویل ما داد و فرمود: این جواب مسئلههای شما
است؛ و از همین جا باز گردید. سپس آنچه مربوط به حضرت بود تقدیم حضرتش
کردیم و عرضه داشتیم: یا ابن رسول الله! زاد و توشه ما پایان یافته است،
اجازه فرمائید وارد مدینه شویم و ضمن این که زیارت قبر حضرت رسول صلی الله
علیه و اله و سلم را انجام دهیم، زاد و توشه ای نیز برای بازگشت تهیه
نمائیم؟
حضرت فرمود: آنچه آذوقه برایتان باقی مانده است، بیاورید؟ پس
باقی مانده آذوقهها را جلوی حضرت نهادیم، حضرت با دست پربرکت خود آنها را
زیر و رو کرد و فرمود: اینها شما را تا کوفه میرساند و در آینده به زیارت
قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم نائل خواهید شد [١] .
(١) رجال کشی: ص ٢٧٣، بحار الأنوار: ج ٤٨، ص ٣٤، ح ٥.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی کاظم؛ عبدالله صالحی؛ مهدی یار.