دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠ - ارشاد و راهنمایی امام کاظم
ارشاد و راهنمایی امام کاظم
ارشاد مردم به راه حق و راهنمایی به راه راست، از جمله مهمترین کارهای
اصلاحی است که امام علیهالسلام توجه خاصی به آن داشته و نقش مهمی را در
نجات مردم فریفته دنیا و دلباخته زر و زیور، ایفا کرد. و به برکت راهنمایی و
موعظه آن بزرگوار بود که ایشان از راه گمراهی و ضلالت خود دست برداشتند و
از بهترین مؤمنان گشتند.
مورخان در این باره رویدادهای زیادی را نقل
کردهاند، داستان امام را با بشر حافی نقل کردهاند که در آغاز کار - آن
طوری که راویان میگویند - بشر بادهگساری میکرد و شب و روزش را به فسق و
فجور میگذرانید، تا این که امام علیهالسلام از کنار خانه او در بغداد
عبور کرد و صدای لهو و لعب و آوازخوانی و نوای نی را شنید که از خانه او
بلند بود، کنیزی از آن خانه بیرون آمده در حالی که زبالهدانی در دست داشت و
آنها را سر راه مردم ریخت، امام علیهالسلام نگاهی به طرف او کرد و فرمود:
«ای کنیز! آیا صاحب این منزل آزاد است، یا برده؟ آزاد است. راست گفتی،
اگر بنده بود از آقا و صاحب اختیارش میترسید.» کنیز وارد منزل شد، در
حالی که بشر کنار بساط میگساری بود، از او پرسید: چرا دیر کردی؟ کنیز
ماجرای خود با امام را نقل کرد، بشر با عجله از منزل بیرون دوید، تا خودش
را به امام رساند و توسط آن بزرگوار توبه کرده، از او عذر خواست [١] و گریه
کرد، و پس از آن شروع به خودسازی نمود و از روی معرفت و ایمان به خدا
پیوست، تا آن جا که در پارسایی و زهد سرآمد زمان شد. ابراهیم حربی درباره
وی میگوید: «شهر بغداد، کسی را که عقلش کاملتر و زبانش را نگهدارندهتر
از بشر بن حارث باشد، در خود نپروریده است که در هر مویش عقل داشت» [٢] .
بشر، از لذایذ زندگی دنیا رو برتافت و به قناعت راضی شد، درباره قناعت
میگفت: اگر جز برخورداری از عزت بینیازی، هیچ چیز دیگر در قناعت نبود،
همین خود در ارزش قناعت بس بود، سپس این شعر را سرود:
افادتنی القناعة ای عز
و لا عز اعز من القناعة
فخذ منها لنفسک رأس مال
و صیر بعدها التقوی بضاعة
تحز حالین تغنی عن بخیل
و
تسعد فی الجنان بصبر ساعة [٣] .از مردم روزگار خود خشمگین بود، و معاشرت
با آنها را خوش نداشت، به دلیل آن که، افراد باایمان و نیکوکار کمتر پیدا
میشد ولی اشرار و منحرفین فراوان بودند. از این رو از اکثر مردم دوری
میجست، تا آن جا که مأمون احمد بن حنبل را واسطه قرار داد تا برای ملاقات
او اجازه بگیرد، او خودداری کرده، جواب مثبتی نداد [٤] . از جمله اشعار وی،
در ناخشنودی از مردم روزگار، این شعر است:
ذهب الرجال المرتجی لفعالهم
و المنکرون لکل امر منکر
و بقیت فی خلف یزین بعضهم
بعضا لیدفع معور عن معور [٥] .
بشر
از دنیا کناره گرفت و به خدا پیوست تا این که یکی از اقطاب عارفان شد و
تمام اینها به برکت موعظه و راهنمایی امام علیهالسلام بود [٦] . از جمله
کسانی که امام علیهالسلام، او را به راه راست هدایت کرد: حسن بن عبدالله
است، همان کسی که مورد توجه سلاطین و پارسای در دنیا بوده، امر به معروف و
نهی از منکر میکرد و سرزنش هیچ سرزنش کنندهای او را از راه خدا باز
نمیداشت. وی خدمت امامعلیهالسلام رسید و امام به او فرمود:
«ای
ابوعلی! چقدر دوست دارم آن حالتی را که تو داری و خوشحالم از آن، جز این که
آگاهی تو کم است، آگاهی بیشتری کسب کن! آگاهی چیست؟ فقه بیاموز و حدیث فرا
بگیر.» از آن روز به بعد، شروع به فراگیری و نوشتن، فقه و حدیث از مالک و
دیگر فقهای اهل مدینه نمود و به امام علیهالسلام عرضه کرد. اما امام
نپسندید و او را به فقه اهل بیت و فراگیری احکام از ایشان و ایمان داشتن به
امامت خود، رهبری فرمود، و او به سرعت پذیرفت و هدایت یافت [٧] .
امام
علیهالسلام همواره مردم را به کار نیک دعوت میکرده و بر انجام عمل
شایسته راهنمایی مینمود و از هنگامه دیدار پروردگار و روز قیامت برحذر
میداشت. شنید که مردی، آرزوی مرگ میکند، بلافاصله به سراغ او رفت و
فرمود: «آیا بین تو و خداوند خویشاوندی هست تا بدان وسیله برای تو امتیازی
قائل شود؟ خیر. پس به این ترتیب تو آرزوی هلاکت ابدی را داری»[٨] .
براستی
که امام علیهالسلام توجه خاصی به راهنمایی مسلمانان، بر انجام تقوا و عمل
نیک داشت. و ما برخی از نصایح والا و راهنماییهای ارزنده وی را که جامع
هر نوع پند و رهنمود است در آن جا که آثار علمی و تربیتی آن بزرگوار را
عرضه میکنیم، یاد خواهیم کرد.
(١) الکنی و الالقاب: ٢ / ١٥٠، به نقل از منهاج الکرامه علامه مناوی همین داستان را در کواکب الدریة: ص ٢٠٨ نقل کرده است با این تفاوت که وی نام امام موسی علیهالسلام را ذکر نکرده است.
[٢] تاریخ بغداد: ٧ / ٣٧.
[٣] قناعت چه عزتی را به من بخشید که هیچ عزتی بالاتر از عزت قناعت نیست
از قناعت برای خود سرمایهای فراهم کن و پس از قناعت از سرمایه تقوا بهره گیر!
این دو حالت را داشته باش تا از بخیل بینیاز و در بهشت به وسیله صبر مدت کوتاه دنیا خوشبخت باشی!.
[٤] کواکب الدریة: ١ / ٢٠٨.
[٥] تاریخ بغداد: ٧ / ٧٧. یعنی:
مردانی که به کارشان امیدواری بود و آنانی که هر کار بدی را، بد میدانستند، رفتند.
و به جای آنها کسانی ماندند که از یکدیگر تعریف میکنند، تا کجبینی، مدافع کجبین دیگر گردد!.
[٦] بشر در سال ٢٢٧ ه از دنیا رفت و در بغداد به خاک سپرده شد، و مسجد جامعی به نام او کنار مسجد امام اعظم موجود است. اما قبر مشهور به آرامگاه شیخ بشار - آن طوری که بعضی گمان کردهاند - قبر بشر حافی نیست بلکه آرامگاه بشار است که به زهد و پارسایی شهرت داشت.
[٧] المناقب: ٣ / ٤٠٧، چاپ نجف.
[٨] الاتحاف بحب الاشراف: ص ٥٥.
منبع: تحلیلی از زندگانی امام کاظم؛ باقر شریف قرشی؛ ترجمه محمدحسین عطایی.