دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٢ - علوم حضرات ائمه
علوم حضرات ائمه
عن علی بن سوید قال، کتبت الی أبیالحسن موسی علیهالسلام، و هو فی
الحبس کتابا أسأله عن حاله و عن مسائل کثیرة، فاحتبس الجواب علی أشهر، ثم
أجابنی بجواب، هذه نسخته: بسم الله الرحمن الرحیم. ألحمدلله العلی العظیم
الذی بعظمته و نوره أبصر قلوب المؤمنین، و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون...
و سألت عن مبلغ علمنا؟ و هو علی ثلاثة وجوه: ماض و غابر و حادث. فأما
الماضی: فمفسر. و أما الغابر: فمزبور. و أما الحادث: فقذف فی القلوب و نقر
فی الأسماع، و هو أفضل علمنا، و لا نبی بعد نبینا محمد صلی الله علیه و آله
روضه کافی ص ١٢٤
ترجمه: علی بن سوید سایی گفت: به حضور امام هفتم
که در زندان بود، نامهای نوشته و از حالات آن حضرت استفسار نموده، و ضمنا
از مسائل زیادی از آن جناب پرسیدم؟ و مدتی پاسخ نامه و سؤالات من به تأخیر
افتاده، و پس از چند ماه جواب نامه را دادند، و نسخه آن این است:
بسم
الله الرحمن الرحیم. ستایش کردن مخصوص به پروردگاری است که بلندمقام و
دارای عظمت و بزرگواری باشد، آن خدایی که به عظمت و نور خود قلوب مؤمنین را
بینا گردانیده است، و به سبب عظمت و نور او أفراد جاهل با او دشمنی
ورزیدهاند... و سؤال کردی از حد وصول علم ما؟ و علم ما بر سه صورت باشد:
ماضی، غابر، حادث. أما ماضی که در زمان گذشته محقق شده است: پس آن شرح و
توضیح داده شده است در کلمات أنبیاء و أولیاء علیهمالسلام.
و أما غابر
که از مجموع و از کلیات سابق باقی مانده است: پس آن تحکیم و تثبیت شده، و
معلوم و مشهود است. و أما حادث که بعدا پدید آید: پس آن انداختن به قلبها و
یا زدن خفیف در گوشها باشد، و این قسم سوم بهترین علم ما است که خداوند
متعال عطاء میفرماید. و در عین حال پیغمبری پس از پیغمبر ما نباشد.
توضیح: در این حدیث شریف موضوعاتی را توضیح میدهیم:
١-
بعظمته و نوره أبصر: ابصار: به معنی بینایی دادن است، و این معنی متوقف
است به داشتن بزرگواری و قدرت و توانایی و نور، تا بتواند در أثر داشتن
مقام عظمت که تفوق در قوت و بزرگواری است و به اقتضای نور ذاتی خود، مؤمنین
را بینایی و بصیرت باطنی و معرفت بدهد.
و همین بودن عظمت و نور است که:
أفراد جاهل که غرق تاریکی جهل و ظلمت قلب و محجوب به هوی و تمایلات مادی
هستند، با او مخالفت و عناد ورزیده، و در حقیقت با بزرگواری و نورانیت و
سعادت خود دشمنی مینمایند.
٢- مبلغ علمنا: بلوغ به معنی رسیدن چیزی است به حد أعلی و تمام آن، و آن صیغه اسم مکان است به معنی محل و مقام بلوغ.
و
چون علم به ضمیر - نا، اضافه شده است: دلالت میکند به علوم مخصوص حضرات
أئمه علیهمالسلام. و علومی که برای مقام امامت و ولایت لازم است: از سه
قسمت متشکل میشود، أول - آنچه مربوط به أحکام و آداب دینی و راجع به أعمال
و وظائف ظاهری بندگان است.
دوم - آنچه در رابطه تهذیب نفس و تزکیه قلب و تصفیه باطن از صفات رذیله حیوانی است.
سوم
- آنچه ارتباط پیدا میکند به عالم لاهوت از معارف و حقائق الهی و دقائق
صفات و أسماء ربانی، که باید با افاضه و وحی و الهام از جانب پروردگار
متعال صورت بگیرد.
و در کافی (باب صفة العلم) از امام هفتم نقل میکند
که: انما العلم ثلاثة: آیة محکمة أو فریضة عادلة أو سنة قائمة. علم بر سه
گونه است: آیت (آنچه نشاندهنده مقصود باشد) محکم و متقن که مظاهر صفات و
مقامات الهی است.
و فریضه و اندازهگیریهای معتدل است که: عبارت باشد
از تسویه و تعدیل صفات و اخلاق نفسانی. و روش و طریقه برپا شده و عملی است
که: عبارت باشد از أحکام و آداب دینی و مقررات لازم و وظائف انفرادی و
اجتماعی که از جانب خداوند متعال برای سعادت مردم تنظیم میشود.
٣- فأما الماضی فمفسر: ماضی به معنی چیزی است که محقق و واقع شده است. و تفسیر به معنی شرح دادن با توضیح باشد.
و
عنوان علم ماضی: أعم است از آنکه از قسم مربوط به أحکام و آداب و وظائف
عملی باشد. یا در رابطه تهذیب نفس و تزکیه أخلاق باشد. و یا از معارف و
حقائق باشد.
و هر کدام از این أقسام که در گذشته محقق و واقع بوده است:
قهرا در کتابهای آسمانی و کلمات أنبیاء و أوصیاء به اندازه لزوم شرح و
توضیح داده شده است.
٤- و أما الغابر فمزبور: غابر به معنی باقیماندهای که استمرار پیدا کند از جمله موضوعی که به نحو کلی یا مطلق ذکر شده است.
و
مزبور به معنی مطلق خطوطی است که تثبیت و تحکیم بشود خواه خط طبیعی باشد و
یا خط کتابتی و یا روی نظر و فکر. و آنچه از علوم سهگانه گذشته، بقایا و
آثار و متعلقات مربوط به آنها، و یا فروع و لوازم و لواحقی باشد: البته در
صحف خارجی و یا در صحف قلوب أولیاء خدا مضبوط و ثابت و روشن و مقرر
میباشد. مانند فروع و آثاری که از اصول و کلیات استفاده شده، و علماء
ربانی با نورانیت قلب و با قدرت علمی استباط کرده، و با قاطعیت حکم
میدهند. و بالاتر از این حکم و استنتاج حضرات أئمه علیهمالسلام است که
حکم آنان مطابق واقع و حقیقت باشد، نه قطع و یقین از لحاظ ظاهر.
٥- و
أما الحادث فقذف فی القلوب و نقر فی الأسماع: قذف به معنی رمی و انداختن
است. و نقر به معنی زدن خفیفی است که به وسیله انگشت یا منقار و أمثال آنها
صورت بگیرد.
و جامع این دو قسمت عبارت است از وحی، و آن القاء أمری
است در باطن دیگری، خواه به واسطه باشد یا بیواسطه، و لازم است با تحقق
حالت شهودی، و مفید علم و یقین باشد.
و به هر صورت همین طوری که وحی
أمر معنوی و روحانی است: میباید در طرف روحانی و روح انسان وارد شود، و
منظور از قلوب و أسماع و قذف و نقر: مفاهیم روحانی آنها باشد، نه عناوین و
مصادیق مادی خارجی. و فرق در میان قذف در قلوب و نقر در أسماع این است که:
در قذف در قلوب، فقط خود مطلب فهمیده میشود که وارد قلب شده، و قلب نورانی
انسان آن را شهود میکند، مانند مشاهده چشم چیزی را که در مقابل او باشد، و
این شهود قویتر از مشاهده حس باصره ظاهری است، و هرگز این معنی به خیال و
وهم و أمثال آنها اشتباه نخواهد شد.
و أما در نقر در أسماع: این معنی
در أسماع قلوب با استماع لین و با نقر و برخورد لطیف تحقق پیدا میکند، و
در موارد شنیدن أصوات روحانی با کلمات استعمال میشود. و چون این نقر نیز
القاء أمری است در قلوب به واسطه کلمات و ملائکه و أرواح، یا ایجاد
بیواسطه: از مصادیق وحی خواهد بود. و به هر صورت خواه القاء به صورت قذف
باشد و یا به صورت نقر: لازم است انکشاف شهودی در قلب حاصل شده، و یقین و
طمأنینه صددرصد پیدا گردد. اگرچه موارد این دو مفهوم مختلفند: زیرا سمع را
در مورد شنیدن مسموعات، و قذف را در مورد دیدن و درک مبصرات استعمال
میکنند.
٦- و هو أفضل علمنا: آری در دیدن و شنیدن ظاهری جسمانی، محتاج
به وسائط و أسباب باشد، تا وارد قلب شده و برای قلب و روح انسان علم حاصل
شود، ولی در سمع و ابصار باطنی روحی، خود روح و نفس انسان بدون وساطت چیزی
(از مکان و هواء و عضو باصره یا سامعه و أعصاب و غیر اینها) أشیاء مورد نظر
و سمع خود را ادراک نموده، و با ادراک شهودی یقینی نتیجه میگیرد.
و
این است که میگوییم: ادراک قلب قویتر و نافذتر از احساس حواس ظاهری بوده، و
بیشتر افاده یقین میکند. و حتی در دو قسمت اول از صور و وجوه علم که ماضی
و غابر بود: باز علم و یقین در مرتبه شهود کامل قلب نبوده، و محتاج به
واسطه نقل و استنباط میشد.
و ضمنا لطف تعبیر به کلمه وجوه: در این
مورد، و کلمه - تنوع العلم بثلاثة: در حدیث رسول اکرم (ص) معلوم گردید،
زیرا بحث در اینجا از خصوصیات و وجوه مطلق علم است از هر نوعی که باشد، نه
در اقسام و أنواع آن. رجوع شود به کلمه وحی از کتاب التحقیق. و برای تأیید
روایت گذشته: حدیث دیگری نیز از امام هفتم از اصول کافی (باب جهات علوم
الأئمة) نقل میکنیم:
مفضل بن عمر گفت، عرض کردم به محضر امام هفتم که
ما از حضرت أبیعبدالله (ع) روایتی داریم که فرموده است: علم ما غابر (در
رابطهی علوم گذشته از أنبیاء و أئمه علیهمالسلام)، و مزبور (آنچه ثابت و
محکم نزد آنان است)، و نکت (زدن و تأثیر در چیزی است) در قلوب، و نقر (زدن
لطیف و خفیف) در گوشها باشد. أما غابر: اشاره است به آنچه از علوم متقدم
باشد و أما مزبور: آنچه از علوم در آینده است. و أما نکت در قلوب: عبارت
است از الهام. و أما نقر در أسماع: آن چیزی است که به وسیله ملک حاصل شود. و
نکت نتیجه قذف است، یعنی نظر در آن به جهت تأثیر است. و باید توجه داشت
که: موضوع قذف و نکت در قلوب و یا نقر در أسماع، برای کسی مفهوم میشود که
به صفاء و روحانیت و طهارت قلب رسیده، و با علائق مادی و صفات حیوانی محجوب
نگردد. و اگر نه پیوسته در تحت نفوذ أوهام و خیالات شیطانی قرار گرفته، و
هرگز ارتباطی با ماورای عالم ماده پیدا نخواهد کرد.
آری اگر کسی موفق
شده و صفاء و طهارت و روحانیتی در باطن پیدا کرده، و صفات حیوانی و أنانیت
را از قلب خود تصفیه نمود: به معانی نکت و نقر در حدود نورانیت و روحانیت و
ارتباط خود، عملا مطلع خواهد شد. ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا
تتنزل علیهم الملائکة - ٤١ / ٣٠ - آنان که با کمال صدق گفتند که خداوند
مربی ما پروردگار متعال است، و سپس روی این سخن عملا استقامت صددرصد
داشتند: ملائکه برای آنها نازل شده، و آنان را هدایت میکند.