دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٣ - زنجیرها باز شد
زنجیرها باز شد
به روایت « عمرو بن واقد » امام موسی بن جعفر علیهالسلام سه روز قبل از
شهادت، « مسیب بن زهیر » - که یکی از همراهان و خواص امام علیهالسلام بود
- را طلبید و فرمود: « ای مسیب! در این شب به مدینهی جدم میروم و فرزندم
« رضا » را وداع میکنم و او را وصی خود میکنم و ودایع امامت و خلافت را
به او میسپارم همان طوری که پدرم به من سپرده بود ». مسیب گوید: با کمال
تعجب گفتم: « ای پسر رسول خدا! چگونه در حالی که درها بسته و قفلها به روی
شما محکم است و نگهبانان بر درها نشستهاند؟! » حضرت علیهالسلام فرمود: «
ای مسیب! یقین تو ضعیف است. مگر از قدرت خدا و بزرگی ما غافل شدهای؟ مگر
نمیدانی که خداوندی که درهای علوم اولین و آخرین را برای ما گشوده است
قادر است مرا از اینجا به مدینه ببرد بدون آن که درها گشوده شود. » مسیب
گفت: « ای پسر رسول خدا! دعا کن که خدا مرا بر ایمان ثابت بدارد. » حضرت
علیهالسلام دعا کرد و فرمود: « اللهم ثبته ».
آنگاه فرمود: « اکنون
میخواهم در این هنگام خدا را به آن اسمی بخوانم که « آصف بن برخیا » (وزیر
حضرت سلیمان) خدا را به آن اسم خواند و تخت بلقیس را از دو ماه راه به یک
چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر گردانید. » پس مسیب گوید: حضرت مشغول دعا
شد. چون نظر کردم او را در مصلی (محل نماز) خود ندیدم. و زنجیرها و بندها
را بر زمین افتاده دیدم! حیران در میان خانه ایستادم و متفکر بودم. بعد از
اندک زمانی دیدم که حضرت باز در مصلی خود پیدا شد و زنجیرها را به پای بست.
من به سجده درآمدم و شکر کردم خدا را به آن که مرا به قدرت و منزلت آن
حضرت عارف گردانید. حضرت فرمود: « سر بردار ای مسیب! بدان که من سه روز
دیگر رحلت مینمایم. » چون این خبر وحشتانگیز را شنیدم قطرات اشک حسرت از
دیدهام سرازیر شد. [١] .
(١) جلاء العیون، مجلسی، ص ٥٣٣.
منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی؛ ١٣٨٢؛ نشر نبوغ