دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٩ - حجت ظاهری و باطنی
حجت ظاهری و باطنی
عن العبد الصالح موسی بن جعفر علیهالسلام قال: ان الله لا اله الا هو
کان حیا بلا کیف و لا أین، و لا کان فی شیء و لا کان علی شیء، و لا ابتدع
لمکانه مکانا، و لا قوی بعد ما کون الأشیاء، و لا یشبهه شیء یکون، و لا
کان خلوا من القدرة علی الملک قبل انشائه، و لا یکون خلوا من القدرة بعد
ذهابه، کان عزوجل الها حیا بلا حیاة حادثة، ملکا قبل أن ینشئ شیئا و مالکا
بعد انشائه، و لیس لله حد، و لا یعرف بشیء یشبهه، و لا یهرم للبقاء، و لا
یصعق لدعوة شیء و لخوفه تصعق الاشیاء کلها، و کان الله حیا بلا حیاة حادثة
و لا کون موصوف، و لا کیف محدود و لا أین موقوف و لا مکان ساکن، بل حی
لنفسه، و مالک لم یزل له القدرة، أنشأ ما شاء حین شاء بمشیته و قدرته، کان
أولا بلا کیف و یکون آخرا بلا أین، و کل شیء هالک الا وجهه، له الخلق و
الأمر تبارک رب العالمین.
توحید باب ١١ ح ٦
ترجمه:
پروردگاری
که معبودی نیست مگر او حی است بدون آنکه کیفیت و چگونگی برای او باشد و یا
در محل و مکانی قرار بگیرد، و هرگز نبود او که در داخل چیزی یا در روی چیزی
قرار داشته باشد، و برای استقرار و بودن خود مکانی را احداث نکرد، و پس از
تکوین و ایجاد موجودات بر قوت و نیروی او افزوده نشد، و چیزی از مخلوقات
او شباهت به او پیدا نکرد، و پیش از خلق جهان از صفت قدرت خالی نبوده، و پس
از سپری شدن و فنای عوالم نیز خالی از قدرت نخواهد بود.
خداوند عزوجل
از أزل حیات داشته است، ولی نه حیات حادث و عارضی، و سلطانی بوده است پیش
از آنکه چیزی را ایجاد کند، و مالک مطلق است پس از به وجود آوردن عوالم.
و
نیست برای او حدی، و هرگز شناخته نمیشود با چیزی که شبیه او باشد، (زیرا
چیزی نخواهد بود که مثل او باشد تا او را معرفی کند، و اگر بود شبیه ناقص و
ضعیفی است) و سالخورده و پیر نمیشود به سبب طول بقاء، و بیاختیار شهقه
نمیزند به خاطر خواندن او، و دیگران از لحاظ خوف او هنگام دعوت آنان شهقه
میزنند.
و حیات پروردگار متعال حیات حادث نیست، و برای حیات و بودن او
صفات خارجی نباشد، و او را کیفیت و چگونگی مخصوص و معینی نیست، و مکان
محدود و متوقفی ندارد، بلکه او حی بذاته و فیذاته است، و مالکی است که
قدرت او همیشگی بوده و خواهد بود، ایجاد کرده است آنچه را که خواسته و در
هر زمانی که خواسته است به قدرت و مشیت خود، بود و هستی او از أزل کیفیت و
چگونگی نداشته، و برای همیشه بینیاز از مکان و محل خواهد بود، و همه أشیاء
فانی و نیست میشوند مگر وجهه او، و برای او باشد مخلوقات و خلق آنها و
فرمان دادن در جهان، و مبارک است پروردگار جهانیان.
توضیح: در این حدیث شریف مواردی را شرح میدهیم:
١-
کان حیا: حقیقت حیات عبارت از ثبوت و تحقق ذات شیء است با خصوصیات ذاتیه
آن، و حیات در پروردگار متعال عبارت است از هویت ذات حق و حقیقت نور مطلق
ثابت. پس حیات صفت زائدی بر ذات نیست، و آن مبدء و منشأ همه صفات جمال و
جلال است: زیرا وقتی که حیات مطلق و ثابت فینفسه و بیحد و قید و نامتناهی
محقق گشت: قهرا صفات قدرت و علم و اراده و أزلیت و أبدیت نیز محقق و ثابت
خواهد شد. توضیح آنکه: قدرت در أثر آزادی و منتفی شدن قیود و حدود ظاهر
میشود، و چون چیزی نامحدود و نامتناهی شد: قهرا از هر جهت آزادی و حریت
پیدا کرده، و حدی او را محدود نکرده، و قیدی او را مقید نخواهد ساخت. و روی
این معنی حقیقت قدرت جلوهگر و تحقق پیدا میکند.
زیرا قدرت عبارت از قوهای باشد که به سبب آن در صورت خواستن میتواند عملی را انجام بدهد، و اگر نخواست ترک کند.
چنان
که علم نیز در اثر احاطه حاصل میشود، و به هر مقداری که احاطه و فراگیری
وسعت پیدا کند: آگاهی و علم نیز بیشتر خواهد شد، تا میرسد به نور مطلق
نامحدود و نامتناهی که به همه موجودات و عوالم و به ظاهر و باطن محیط است.
پس
در اثر نامحدود و نامتناهی بودن حیات ذاتی و ثبوت و تحقق نور مطلق و
بیقید بذاته: قدرت و علم جلوه خواهد کرد. و البته این نامحدودی و نامتناهی
بودن از هر جهت: نتیجه حیات ذاتی است. و اگر حیات ذاتی نبوده و حادث و
عرضی باشد: قهرا محدود شده، و أزلیت و أبدیت منتفی گشته، و در نتیجه
نامتناهی بودن و احاطه مطلق از جهت قدرت و علم و صفات دیگر نیز محقق نخواهد
شد. و مضافا بر آنکه: حیات به طوری که گفتیم - از ذات مطلق نامحدود انتزاع
و مفهوم میشود، و حدوث و عارض شدن و محدود بودن صفت حیات، علامت محدود
شدن و حدوث ذات پروردگار متعال گشته، و از مقام أعلای الوهیت سقوط خواهد
کرد.
٢- بلاکیف و لا أین: کیف دلالت به بودن بر چگونگی و کیفیتی مخصوص
از جهت حالات و صفات و خصوصیات دیگر میکند. و أین: دلالت بر بودن در محل و
مکان و محیط مادی یا معنوی میکند. و عروض این دو موضوع برخلاف ثبوت ذاتی و
نامحدود بودن بوده، و ملازم با احتیاج و متناهی شدن و متحول گشتن است. آری
کیف و أین از أعراضی است که بر موجودات خارجی عارض شده، و به وجود آنها
قیام و تحقق پیدا میکند. و وقتی که موجودی به حالت و کیفیت مخصوصی باشد:
متوجه میشویم که آن موجود حالات و تحولات مختلفی پیدا کرده، و ثبوت ذاتی
(که از أزل تا به أبد و به نحو غیرمتناهی و نامحدود تحقق پیدا کند) نداشته،
و عوامل خارجی در وجود او تأثیر میکند. و در این جهت فرقی نیست که آن
کیفیت از کیفیات نفسانیه باشد، مانند علم و جبن و اراده و شجاعت و سائر
صفاتی که در نفس حادث و ظاهر میشود. و یا از کیفیات مربوط به مقدار باشد،
چون حالت استقامت و انحناء و أشکال دیگر. و یا از کیفیات استعدادیه باشد،
مانند لینت و صلابت، و قوت و ضعف. و یا از کیفیات محسوسه باشد که با حواس
پنجگانه درک شود، مانند حرارت و یبوست و رطوبت و برودت و ألوان. پس حیات
مطلق عین ذات پروردگار متعال، و بلکه صفتی است انتزاعی که ما برای تفاهم و
بیان حقیقت مطلب و روشن شدن واقعیت، از ذات نامحدود حق مطلق انتزاع
میکنیم.
٣- و لا کان فی شیء: این سه جمله توضیح نفی أینیت است، زیرا
معلوم شد که مفهوم أین: بودن چیزی است در محل و مکان و محیط معین. و این
معنی بر سه نحو متصور میشود:
اول - قرار گرفتن در محل و محیطی، چون بودن در خانه و مسجد و مدرسه و بازار که جهت ظرفیت ملحوظ میشود.
دوم - قرار گرفتن بر روی مکانی، چون زمین و بیابان و پشتبام و تخت که مفهوم استعلاء صدق کند.
سوم - مکان مخصوصی به تناسب وجود و مقام خود ایجاد و انتخاب کردن و در آنجا قرار گرفتن.
و
به هر صورتی که باشد: ملازم با احتیاج و محدودیت و فقر و متناهی بودن و
حدوث گشته، و برخلاف وجوب و أزلی و أبدی و غناء ذاتی بودن خواهد بود.
٤- و لا قوی بعد ما کون الأشیاء: تکوین و خلق و ساختن أشیاء، از چندین جهت ممکن است موجب تقویت عامل و سازنده آن أشیاء باشد:
أول - از لحاظ فکری و علمی که بر آگاهی و تجربیات او اضافه شده، و جهات ضعف خود را تکمیل میکند.
دوم - از لحاظ سرمایه و اندوخته مصنوعات خود.
سوم - از جهت استفاده از وجود و یاری و مساعدت و قوا و قدرت آن أشیاء در انجام برنامههای خود.
چهارم
- از جهت تحصیل عنوان و اعتبار و شخصیت و مقام. و همه این معانی در رابطه
با موجودات ممکن و فقیر و محتاج و محدود، قابل تصور است. نه در وجود واجب
لذاته و حق و أزلی و أبدی و نامحدود و نامتناهی مطلق و غنی بالذات.
٥- و
لا یشبهه شیء یکون: تولید در هر عالم و مرحلهای ملازم با تماثل و تشابه
است، چنانکه تولید در نوع انسان و أنواع دیگر حیوانات و در نباتات این معنی
مشهود است.
و در این موارد تولید برگشت میکند به تجزیه و جدا ساختن
جزئی از خود که مبدء تکون فرد دیگر باشد، مانند نطفه و هسته و تخم. ولی در
تکوین خداوند توانای مطلق چنین نیست، و ایجاد و تکوین او با اراده نافذ
انجام میگیرد - أن یقول له کن فیکون.
پس تکوین پروردگار متعال فقط و
تنها با اراده صورت گرفته، و به هر خصوصیت و کیفیتی که خواسته شود: در خارج
بدون آنکه کمترین مانعی به وجود آید، موجود و محقق گردد. مضافا بر آنکه:
شبیه بودن چیزی که حادث و ممکن و محدود است، بر پروردگار قدیم و واجب مطلق و
نامحدود و نامتناهی، محال باشد، و تکوین چنین وجودی نیز محال و هرگز مورد
تعلق قدرت هر مقتدری نخواهد شد، زیرا قدرت تعلقی بر محال نمیگیرد.
٦- و
لا کان خلوا من القدرة: معلوم شد که قدرت از لوازم حیات ذاتی مطلق نامحدود
است. و چون در نور حق عزوجل هیچ گونه حد و قیدی نبوده، و ذات نامتناهی
مطلق و أزلی و أبدی است: پس قدرت او نیز ذاتی و أزلی و أبدی و بذاته و من
ذاته و فی ذاته خواهد بود.
آری قدرت در أثر منتفی بودن قید و حد ظاهر میشود، و هر چه حدود کمتر باشد قهرا آزادی و اطلاق بیشتر خواهد بود.
پس
قدرت پروردگار متعال به اقتضای ذات مطلق و منزه از حدود و قیود است، و
ایجاد و تکوین و ظهور عالم ملک و خلق و یا نبود و زوال آنها هیچ گونه
تأثیری در مقام قدرت ذاتی و نامتناهی او نخواهد داشت.
٧- ملکا قبل أن
ینشیء شیئا: ملک به معنی تسلط یافتن و اختیار چیزی را به دست گرفتن است. و
ملیک و ملک و مالک: از أسماء حسنی است. و أولی دلالت بر ثبوت وصف و
استمرار آن میکند. و دومی بر ثبوت و تحقق. و سومی بر قیام صفت با فاعل
نماید. و صیغه ملک برای مقام قبل از انشاء خلق مناسبتر باشد. چنانکه مالک
برای بعد از انشاء که فعلیت خلق و مالکیت شده است بهتر میباشد.
و أما
حقیقت مالکیت: نتیجه قدرت و اراده و علم باشد، و هر مقداری که قدرت و نفوذ و
اراده قویتر و بیشتر باشد: مرتبه مالکیت نیز وسیعتر و عمیقتر خواهد بود.
آری خداوند متعال مالک مطلق بذاته و بدون قید و شرط به همه عوالم و موجودات
و در تمام مراحل ایجاد و ابقاء و افناء و تقدیر و تدبیر و ثواب و عقاب
بوده، و حقیقت مقام مالکیت برای ذات واجب مطلق او قبل از انشاء ثابت، و بعد
از انشاء ظاهر و فعلیت پیدا خواهد کرد.
٨- و لیس لله حد: حدود موجودات
به اختلاف عوالم و مراتب فرق میکند، در عالم ماده: هر موجودی قید مادی
بودن، قید جسمانی بودن، قید محدودیت ذاتی، داشته، و هر قیدی یک نوع محدودیت
را ایجاب میکند. و در عوالم ماورای ماده: قید جسمانی بودن، و محدودیت
ذاتی موجود است. و در عوالم عقلی و روحی: قید محدودیت ذاتی هست.
و پروردگاری که أزلی و أبدی و واجب و وجود مطلق و نامحدود و نامتناهی است: هیچ گونه محدودیتی ندارد.
٩-
و لا یعرف بشیء یشبهه: اشباه به معنی تنزیل چیزی باشد به مقام و منزلت
چیزی دیگر، به لحاظ مناسبت و مشاکلتی که در میان آنها صورتا موجود باشد.
و
أما مماثلت: عبارت از تناسب و تجانس در ذات باشد. پس معرفی کردن خداوند
متعال با موجودات ممتاز و برجسته و مقربین درگاه او که از لحاظ ظواهر و
آثار صوری شباهت پیدا میکنند به او: ناصحیح است. و به قول علماء منطق:
معرف حقیقی از جنس و فصل ترکیب و تشکیل پیدا میکند، و جنس و فصل ذاتیات
أشیاء را میفهماند. مضافا بر آنکه: تشابه صوری هرگز نتیجهای را که منظور
است، نمیدهد، و اکثر اشتباهات و انحرافات از همین جهت برمیخیزد. و أولیاء
و مقربین پیشگاه الوهیت در أثر عبودیت خالص و فنای تام: مظهر أسماء و صفات
الهی میشوند، ولی این معنی مظهریت و مجلی بودن در صفات و أفعال است نه در
ذات. لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر - ٤٢ / ١١.
١٠- و لا یهرم
للبقاء: در عالم ماده: طول زمان و استمرار بقاء موجب ضعف و کسر قوای
جسمانی، و حصول فرسودگی و پیری، و زوال طراوت جوانی میشود.
ولی در
عالم عقل و جبروت: به عکس این معنی بوده، و استمرار بقاء و طول زندگی و
ادامه حیات، موجب تجدید و تقویت و تحکیم مقامات معنوی و روحانی میگردد.
و
در مقام لاهوت که حیات و هستی: ذاتی و مطلق و غیرمتناهی و از خود میجوشد،
و کمترین ضعف و فقر و تحول و تأثری از عوامل خارجی در آنجا پدید نشود:
فرسودگی و پیری نامفهوم خواهد بود.
١١- و لا یصعق لدعوة شیء: صعق به معنی اظهار تأثر و ناراحتی از برخورد با ناملایم باشد.
متأثر
شدن و اظهار ناراحتی شدید کردن در مقابل ناملایمات أمر طبیعی و برخاسته از
مضیقه قلب و تنگدلی است. چنانکه در برخورد با حوادث ناگوار، و شدت خوف و
هراس، بدون اختیار اظهار تألم کرده و شهقه میزنند.
و خداوند متعال از
برخورد با هجوم دعوت و استغاثه شدید و گوناگون ملایم و ناملایم و ناصحیح
بندگان خود، هرگز تنگدل و در مضیقه و ناراحتی واقع نشده، و اظهار تأثر
نمیکند.
در صورتی که همه موجودات جهان در مواجهه با مقام عظمت و جلال و
سیطره پروردگار متعال، خاضع و مضطرب و پریشان هستند، و همه در مقابل
کبریائی او تکوینا و یا اختیارا لرزانند.
١٢- و لا کون موصوف و لا کیف
محدود: عطف است به جمله - بلا حیاة حادثة. در این پنج جمله پنج موضوع با
أوصافی که ذکر شده است: نفی گردیده است. و برگشت این پنج صفت به مفهوم
محدودیت و قید باشد.
و پنج موضوع عبارتند از: أول - حیاتی که حادث و عارضی است.
دوم - بودن با صفت مخصوص و آن وضع اصطلاحی است که: عبارت از هیئتی است از نسبت أجزاء به همدیگر و به خارج.
سوم - کیفیت محدود و مشخص داشتن.
چهارم - حصول در مکان، و هیئتی که ظاهر میشود، و موقوف است، یعنی متوقف و اقامت شده با درنگ کردن و استمرار صورت بگیرد.
پنجم - أخذ مکانی که ثابت و برقرار باشد.
این پنج موضوع موجب تقید و محدودیت بوده، و با نور محیط و نامحدود مطلق و نامتناهی هرگز سازگار و منطبق نیست.
آری
اگر این پنج موضوع را به نحوی تأویل و تفسیر کنیم که قابل حمل به خداوند
نامحدود مطلق باشد: بیاشکال خواهد بود، ولی چنین تفسیری امکانپذیر نیست،
مخصوصا در موضوع اولی که حیات حادث، و پنجمی که مکان ساکن است.
١٣- و
مالک لم یزل له القدرة: اشاره شد که مالکیت از قدرت و اراده و علم سرچشمه
میگیرد، مخصوصا از صفت ذاتی قدرت که در وجود پروردگار متعال أزلی و أبدی
است.
١٤- أنشأ ماشاء حین ماشاء بمشیته و قدرته: حقیقت مشیت عبارت است
از تمایل پیدا کردن به چیزی به طوری که به حد طلب برسد. و این معنی پس از
توجه، و سپس تصور، و بعد تمایل مطلق، و در مرتبه چهارم مشیت حاصل میشود. و
بعد از مرتبه مشیت: حصول عزم و پس از آن عنوان تصمیم، و در آخر اراده محقق
میگردد. البته این مراتب در مورد أفراد انسان صورت گرفته، و محتاج به این
مقدمات خواهد بود. ولی در مقام أحدیت که مقام احاطه تمام و نور مطلق و علم
حضوری به همه عوالم و موجودات و قدرت نامحدود است: احتیاجی به توجه و تصور
و تمایل و عزم و تصمیم نبوده، و در نتیجه علم و قدرت مطلق: اختیار تام
برای او حاصل شده، و آنچه را که صلاح و خیر میداند و میبیند، میخواهد و
اختیار میکند. پس مشیت پروردگار متعال و خواستن و طلب او: نتیجه علم و
قدرت او باشد، زیرا با علم احاطه کامل و نامحدود برای او محقق گشته، و حضور
به همه أشیاء پیدا میکند. و با قدرت نامتناهی اختیار و انتخاب و مشیت در
خیر و صلاح صورت میگیرد. و مشیت به لحاظ قیام خواستن و طلب با فاعل است. و
اراده به لحاظ تعلق طلب به أمر خارجی، و روی این نظر اراده از جهت مفهوم
متأخر از مشیت میباشد.
و در رابطه موضوع اراده و اختیار: در باب ٢٢، توضیح این مبحث ذکر خواهد شد.
١٥-
کان أولا بلا کیف و یکون أخرا بلا أین: در موجودات خارجی در آغاز پیدایش و
خلق آنها با کیفیت مخصوصی ایجاد میشوند، و در مراحل پس از به وجود آمدن
در خارج محتاج به قرار گرفتن در مکان و محل میباشند. ولی خداوند متعال نور
مجرد و مطلق بوده، و هستی او بذاته و فیذاته و نامحدود و أزلی و أبدی
است، و آغاز و انجامی برای او نبوده، و هیچ گونه قید و حد و حاجت و فقری
ندارد.
١٦- و کل شیء هالک الا وجهه: هلاکت به معنی انقضاء حیات و سقوط
آن باشد. و وجه: چیزی است که مورد توجه باشد، و چیزی که مورد توجه است یا
برای توجه به خود او، و یا برای توجه به وسیله او است، خواه در مورد
موضوعات جسمانی باشد، یا در معنویات و روحانیات.
و مراد از وجه پروردگار متعال: مجالی أسماء و مظاهر صفات و أولیاء و مقربین درگاه او هستند.
آری
أولیاء خداوند متعال از لحاظ قلب و روح در مقابل جلال و عظمت و کبریائی حق
مطلق، از خود گذشته و فانی و محو هستند، و از هر جهت جلوهگاه مقامات و
صفات لاهوتی گشته، و آثار أنانیت و تشخص و خودستایی از وجود آنان زایل و
محو شده، و از هر طریق آیینه روشن و مرءآت حق متعال باشند. و همین طوری که
خداوند متعال أزلی و أبدی و ثابت و حق و غیرمتغیر و نامحدود است: وجه او
نیز (مجالی و مظاهر صفات او) ثابت و پاینده و باقی و أبدی خواهد بود.
کل
من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام ٥٥ / ٢٧. و ضمنا معلوم
شود که: عنوان وجه أعم است از اینکه از افراد انسان باشد، یا از عالم
ماورای طبیعت، و یا مربوط به أعمال و أفعال، و همه از مصادیق وجهالرب
هستند.
١٧- له الخلق و الأمر: خلق به معنای ایجاد چیزی است با کیفیت
مخصوص و طبق اقتضای حکمت. و أمر به معنی طلب و خواستن چیزی است که روی
استعلاء و اظهار تکلیف باشد. پس خلق در مقام ایجاد است، و أمر در مقام
فرمان و تعیین برنامه و تکلیف. و این جمله شبیه آیه کریمه است که
میفرماید: ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه ثم هدی ٢٠ / ٥٠.
و هدایت: به معنی راهنمایی کردن پس از خلق و در مقام ادامه حیات و زندگی است.
و
اگر أمر به معنی أعم از فرمان تکوینی و تشریعی بگیریم: به هر دو جهت ایجاد
مطلق (که مفهوم کن فیکون)، و اظهار فرمان در مقام تکلیف و تشریع است، شامل
خواهد شد.