دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٠ - علم به غیب
علم به غیب
عن عبدالله بن المغیرة قال، کنت أنا و یحیی بن عبدالله بن الحسن، عند
أبیالحسن علیهالسلام، فقال له یحیی جعلت فداک، انهم یزعمون أنک تعلم
الغیب؟ فقال: سبحان الله، ضع یدک علی رأسی، فوالله ما بقیت شعرة فیه و لا
فی جسدی الا قامت. ثم قال: لا والله ما هی الا وراثة عن رسولالله صلی الله
علیه و آله.
أمالی المفید مجلس ٣ ح ٥
ترجمه: ابنمغیره گفت: من و
یحیی بن الحسن نزد امام هفتم علیهالسلام بودیم، یحیی از آن حضرت پرسید که:
من فدای تو گردم، جمعی گمان میبرند که تو علم به غیب داری؟
امام
فرمود: سبحان الله! دستت را به سر من بگذار که سوگند به خداوند متعال، باقی
نماند مویی در سرم و نه در بدنم مگر آنکه از عظمت این سخن برخاسته شد.
سپس فرمود: این چنین نیست، قسم به خداوند متعال، نیست این معنی مگر از راه وراثت از پیغمبر اکرم (ص).
توضیح:
در این مورد مطالبی را توضیح میدهیم:
١- غیب: در مقابل حضور و به معنی پوشیده شدن و مستور بودن باشد.
و برای حضور و یا غیب مراتبی تصور میشود:
أول
- حضور در مکان مقابل، و یا غیبت از آن محل به نقطه دیگری که مشهود نباشد،
مانند غیبت از حضور در مدرسه، و نظر در اینجا به محسوس بودن نیست.
دوم
- حضور در مقابل حواس ظاهری، و یا غیبت از حواس که در مرأی و مسمع و ملمس و
مشم قرار نگرفته باشد، چون بودن حیوانی در محلی که دور از احساس قوای
باصره و سامعه و لامسه و شامه است، خواه کنار بودن از لحاظ مکان باشد، یا
از جهت زمان، یا از جهات دیگر، و مکان مورد توجه نیست.
سوم - از لحاظ
آگاهی و علم: یعنی چیزی معلوم و مستحضر در ذهن بوده، و یا مجهول و ناشناخته
باشد، اگرچه در رابطه موضوعی حاضر و مشهود باشد، مانند - و یقولون خمسة
سادسهم کلبهم رجما بالغیب ١٨ / ٢٢ - میگویند اصحاب کهف پنج تا هستند، و
این حکم به غیب است.
چهارم - از لحاظ معارف و حقائق الهی که با بودن
زمینه و استعداد روحانی، از جانب پروردگار متعال افاضه شده، و برای بندگان
مقرب شهود میگردد، و برای دیگران غیب است. مانند - عالم الغیب فلا یظهر
علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول ٧٢ / ٢٦. [١] .
پنجم - علوم غیبی مخصوص به پروردگار متعال: مانند آنچه مربوط باشد
به
جزئیات آجال، عواقب امور أفراد، تقدیرات مخصوص، جریان بداء، خصوصیات عوالم
ماورای طبیعت، و حقائق مخصوص در عالم لاهوت، و به طور کلی آنچه صلاح در
علم به آن نیست، یا استعداد فهم آنها در أشخاص نباشد.
و این قسم از
علوم غیبی قابل درخواست نبوده، و علم و تحمل آنها نیز برای دیگران مشکل و
بلکه ممکن نباشد. و أما سه قسم أول: قابل معرفت و تحقیق و شناسایی باشد. و
در قسم چهارم نیز با تحصیل مقدمات مربوط و با اصلاح زمینه و مقتضی، میتوان
آنها را به دست آورد.
٢- أنک تعلم الغیب: نظر به علم غیب مطلق است که
شامل همه أقسام و مراتب غیب میشود. و این معنی نسبت به مخلوق و فردی که
محدود و حادث و ضعیف و محتاج است: محال و ممتنع باشد، زیرا علم به غیب مطلق
میباید از وجودی صورت بگیرد که واجب مطلق و نامحدود و أزلی و أبدی و
نامتناهی است. و گفته شد که: حقیقت علم احاطه است، و تا احاطه به همه عوالم
و مراتب موجودات پیدا نشود: علم مطلق به شهود و غیب امکانپذیر نخواهد
بود.
خداوند متعال میفرماید: عالم الغیب و الشهادة و هو الحکیم الخبیر ٣٦ / ٧، و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو ٦ / ٥٩. [٢] .
٣-
فوالله ما بقیت شعرة: آری این نسبت مانند نسبت دادن الوهیت و نامحدود بودن
و نامتناهی شدن و واجب مطلق و أزلی و أبدی گشتن است: به عبد مطلق محدودی
که از خود چیزی نداشته (لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا) [٣] و در مقابل مولای
خود فانی و تسلیم کامل است.
٤- الا وراثة عن رسولالله ص: اشاره است
به آیه کریمه - عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحدا الا من ارتضی من رسول -
٧٢ / ٢٦. و معلوم شد که: در چهار قسم أول از غیب، و بلکه در بعضی از موارد
قسم پنجم نیز (استثناءا) که مقتضی و زمینه و صلاح موجود باشد: شخص ولی مقرب
پروردگار متعال، مورد افاضه و وحی و تعلیم قرار گرفته، و از قسمت معلومی
از غیب را آگاه میشود. و این معنی در حقیقت وراثت از مقام ولایت رسول اکرم
(ص) است که از جانب خداوند متعال داده میشود. انما ولیکم الله و رسوله و
الذین آمنوا - ٥ / ٥٥. ولی شما تنها خدا و رسول خدا و آنانی هستند که ایمان
کامل دارند. و در باب ١٩ قسمتی از علوم غیبی بحث خواهد شد.
(١) خداوند عالم به غیب است، و ظاهر نمیکند کسی را به غیب خود، مگر کسی را که بپسندد او را.
(٢) عالم غیب و شهادت است و او حکیم و آگاه است. و نزد او است کلیدهای غیب، نمیداند آنها را مگر او.
(٣) مالک نمیشود برای خود سود و نه ضرری را.
منبع: احادیث صعب امام هفتم و بررسی و تحقیق و توضیح لازم از آنها؛ علامه مصطفوی؛ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی چاپ اول ١٣٨٥.