دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٢ - سخاوت
سخاوت
از خصوصیات ائمهی اطهار علیهمالسلام احسان و نیکی بر تمام طبقات و
مخصوصاً به نیازمندان و مستمندان بود و برای اینکه بذل و انفاق آنان صرفاً
در راه خدا و عاری از هر گونه شائبه و ریا باشد غالباً در تاریکیهای شب
شخصاً مواد غذائی را به منازل فقراء و بیچارگان حمل کرده و بدون اینکه خود
را معرفی کنند از در خانه بدانها تحویل میدادند چنانکه ابنصباغ مالکی در
مورد امام کاظم علیهالسلام چنین مینویسد: و کان یتفقد فقراء المدینة و
یحمل الیهم الدراهم و الدنانیر الی بیوتهم و لا یعلمون من ای جهة وصلهم ذلک
و لم یعلموا بذلک الا بعد موته. [١] .
یعنی: فقرای مدینه را تفقد
مینمود و بدآنها درم و دینار و نفقاتی به منازلشان میبرد در حالی که آنها
نمیدانستند که این نفقات از کجا به دست آنان میرسد و این مطلب را
ندانستند مگر پس از مرگ او. همچنین خطیب بغدادی مینویسد: و کان سخیاً،
کریماً و کان یبلغه عن الرجل انه یؤذیه فیبعث الیه بصرة فیها الف دینار.
امام هفتم با سخاوت و کریم بود و هرگاه اطلاع مییافت که مردی در غیاب آن
حضرت سخن ناشایستی گفته کیسهی پولی به او میفرستاد که هزار درهم در داخل
آن بود و کیسههای پول آنجناب دویست تا چهار صد دینار بود و ضربالمثل بود
که وقتی یکی از آنها به دست کسی میرسید او را بینیاز میساخت. [٢] .
ابنشهر آشوب مینویسد: و کان یصل بالماة دینار الی ثلاثماة دینار. یعنی
یکصد تا سیصد دینار صله میداد. [٣] . اربلی و شیخ مفید و خطیب و دیگران از
محمد بن عبدالله بکری نقل کردهاند که گفت وارد مدینه شدم و میخواستم
پولی قرض کنم ولی نتوانستم و درمانده شدم پیش خود گفتم خوبست نزد ابوالحسن
موسی علیهالسلام بروم و گرفتاری خود را با او در میان گذارم پس به مزرعهی
آن حضرت رفتم و شرح حال خود را به او گفتم، آنجناب در حالی که غلامی
همراهش بود پیش من آمد و در دست غلام غربالی بود که داخل آن تکههای گوشت
کباب شده بود آن حضرت از آن میل فرمود و من هم با او خوردم آنگاه از حال من
جویا شد من نیز گرفتاریهایم را برایش شرح دادم آن جناب داخل خانه شد و پس
از اندک زمانی بیرون آمد (و برای اینکه غلامش از موضوع آگاه نباشد) به او
فرمود: برو، سپس دست خود را به سوی من دراز نمود و کیسهای که سیصد دینار
در داخل آن بود به من داد و برخاست و رفت من نیز برخاستم و مرکبم را سوار
شدم و برگشتم. [٤] . همچنین امام علیهالسلام روزی با اطرافیان و برخی از
اولاد خود از مدینه خارج شد و به سوی باغ خود راه افتاد و پیش از اینکه به
مقصد برسد در بین راه کمی به استراحت پرداخت، در این اثنا غلامی زنگی که
مقداری آرد با روغن مخلوط کرده و پخته بود و آنرا همراه داشت ظاهر شد و
خدمت امام رسید و عرض کرد این را برای شما هدیه آوردهام، حضرت هدیه او را
پذیرفت.
و غلام برگشت و مجدداً با یک بستهی هیزم خدمت آن جناب آمد و
عرض کرد این بستهی هیزم را نیز برای شما هدیه آوردهام، امام علیهالسلام
این بار نیز هدیهی او را پذیرفت و آنگاه که مولای او را ملاقات فرمود، آن
غلام را با مزرعهای که در آنجا کار میکرد از مولای وی خرید و سپس غلام را
آزاد کرد و مزرعه را نیز به او بخشید. [٥] .
(١) فصول الهمة ص ٢٥١، غرة الغرر ص ٥٣.
(٢) تاریخ بغداد جلد ١٣ ص ٢٧ - ٢٨.
(٣) مناقب جلد ٢ ص ٣٧٩.
(٤) کشف الغمه ص ٢٤٧، تاریخ به بغداد جلد ١٣ ص ٢٨.
(٥) حیاة الامام موسی بن جعفر علیهماالسلام جلد ١ ص ١٥٢.
منبع: حضرت موسی کاظم؛ فضل الله کمپانی، انتشارات مفید ١٣٦٠.