دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٤ - چیزی چون مثل خدا نباشد
چیزی چون مثل خدا نباشد
عن طاهر بن حاتم قال: کتبت الی الطیب یعنی أباالحسن موسی علیهالسلام:
ما الذی لا تجزی معرفة الخالق بدونه؟ فکتب: لیس کمثله شیء، و لم یزل سمیعا
و علیما و بصیرا، و هو الفعال لما یرید.
التوحید باب ٤٠ ح ٤
ترجمه:
طاهر بن حاتم گفت به محضر امام هفتم نوشتم که: آن چیست که معرفت پروردگار
متعال با نبودن آن کافی نباشد؟ پس در جواب سؤال من نوشت: نیست مانند مثل او
چیزی، و از أزل بوده است شنوا و دانا و بینا، و او به جاآورنده است هر
چیزی را که بخواهد.
توضیح: به تناسب این حدیث چند روایت دیگر نیز نقل میکنیم:
١-
باب ٤٠ ح ١ - عن أبیالحسن علیهالسلام، سألته عن أدنی المعرفة فقال:
الاقرار بأنه لا اله غیره و لا شبه له و لا نظیر، و أنه قدیم مثبت موجود
غیر فقید، و أنه لیس کمثله شیء.
٢- باب ٤٠ ح ٥ - جاء أعرابی الی النبی
(ص) فقال: یا رسولالله علمنی من غرائب العلم! قال: ما صنعت فی رأس العلم
حتی تسأل عن غرائبه؟ قال الرجل: ما رأس العلم یا رسولالله؟ قال: معرفة
الله حق معرفته. قال الأعرابی: و ما معرفة الله حق معرفته؟ قال: تعرفه بلا
مثل و لا شبه و لا ند و أنه واحد أحد ظاهر باطن أول آخر لا کفو له و لا
نظیر، فذلک حق معرفته.
٣- باب ٢ ح ١٣ - و ما زال عند أهل المعرفة به عن
الأشباه و الأضداد منزها، کذب العادلون بالله اذ شبهوه أصنافهم... فلا شبه
له من المخلوقین، و انما یشبه الشیء بعدیله، فأما ما لا عدیل له فکیف
یشبه بغیر مثاله.
ترجمه:
١- سؤال کردم از حضرت رضا علیهالسلام، از
کمترین درجه معرفت؟ فرمود: اقرار کردن است به آنکه غیر او معبودی نیست، و
او شبیه و نظیری نداشته، و او قدیم و ثابت، و وجودی است که فقدانی برای او
نباشد، و چون مثل او چیزی نیست.
٢- مرد عربی به حضور پیغمبر اکرم آمده و
عرض کرد که مرا از عجائب و غرائب علوم تعلیم فرما؟ پیغمبر أکرم فرمود: در
قسمت رأس علم چه عملی انجام دادی تا از غرائب آن میپرسی؟ آن مرد عرض کرد
که رأس علم چیست؟ فرمود: معرفت پروردگار متعال است به حق معرفت. أعرابی
گفت: معنای حق معرفت او چیست؟ رسول اکرم فرمود: شناختن او است بیآنکه برای
او شبه یا مثل یا ندی قرار داد، و علم پیدا کردن به آنکه او واحد و أحد و
ظاهر و باطن و أول و آخر بوده، و کفو و نظیری او را نیست.
٣- و پیوسته
نزد اهل معرفت منزه از أشباه و أضداد است، و دروغ گفته است آنانکه برای
خداوند متعال عدیلی قرار داده و او را تشبیه کردهاند به یکی از أصناف و
أمثال خودشان، در صورتی که او را شبیه و عدیلی نباشد، و هر چیزی به عدیلی
که برابر او باشد تشبیه میشود، و کسی که عدیل و برابری ندارد چگونه قابل
تشبیه باشد.
توضیح: در این روایات شریف مطالبی را شرح میدهیم:
اول - فرق مثل و شبیه و نظیر و عدیل و ند.
تماثل:عبارت از تناسب و شبیه بودن در ذاتیات است.
مشابهت: تناسب از لحاظ شکل و صورت و خصوصیات ظاهری است.
نظیر: تشابه از جهت نوع أفعال و آثار باشد.
عدیل: مماثلتی است از جهت أحکام نه از جهت ذاتیات.
ند: عبارت است از مماثل مخالفی که در مقابل او قرار بگیرد.
دوم
- لیس کمثله شیء: به طوری که معلوم شد، تماثل: از جهت تشابه در ذاتیات
است، و از این لحاظ نسبت به خداوند متعال هرگز اطلاق آن صحیح نیست: أولا -
خداوند متعال ذات واحد مجرد از جمیع جهات و مطلق فیذاته باشد، و محال است
که در این جهت ذاتی مماثل داشته و چیزی از موجودات مثل او باشد. ثانیا -
اگر خداوند واجب مطلق بذاته، مثلی داشته باشد: قهرا آن هم ذاتا واجب مطلق و
مجرد بذاته و شریک در الوهیت خواهد بود، و در این صورت هر دو از مقام وجوب
ذاتی و وجود نامحدود بودن سقوط کرده، و سزاوار عنوان الوهیت مطلق و
نامتناهی بودن و مبدء کل شدن: نخواهند بود.
سوم - کمثله: معلوم شد که
نفی مثل نامعقول است، زیرا وجود مثل خود نفی وجود پروردگار را میکند، زیرا
پروردگاری که وجود او نامحدود و نامتناهی و أزلی و أبدی و واجب مطلق
فیذاته است: چگونه امکان دارد که مثلی هم داشته باشد.
و از این لحاظ
در آیه کریمه - لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر ٤٢ / ١١، نفی شبیه به
مثل (به طور کلی آنچه مشابه به مثل باشد در ظاهر و شکل) شده است.
پس
صفات ذاتی پروردگار متعال نفی مثلیت کرده، و عنوان مثلیت هم نفی صفات ذاتی
او را میکند. و در این تعبیر اشاره است به مبالغه در نفی مثل و شبه، به
طوری که شبیه به مثل هم نفی شده است، تا برسد به مثل و شبیه او.
و از این لحاظ در سه حدیث دیگر نفی شبه هم شده است.
چهارم - لا تجزی بدونه: این موضوعات (لیس کمثله... تا آخر) از کلیات اصول معرفةالله است.
نفی
مثلیت: ملازم است با نفی صفات سلبیه، زیرا خداوند متعال اگر مثل و شبیهی
داشته باشد: قهرا شریک خواهد داشت، و وجود شریک ملازم است با احتیاج و
نیازمندی و محدود بودن.
زیرا هر کدام از صفات ذاتی پروردگار متعال:
نامحدود و نامتناهی و أزلی و أبدی و مطلق و بذاته و واجب است، و چون یکی از
این صفات در دیگری که مثل است پیدا شود: قهرا آن دیگری در وجوب وجود و
نامحدود بودن، شریک خداوند خواهد بود.
و شرکت ملازم میشود با محدود
بودن ذات هر دو، و با فقر و احتیاج هر کدام به دیگری، و با مرکب بودن هر
کدام از جهت امتیاز و جهت اشتراکی که در میان آنها موجود است.
و أما
سمیع و علیم و بصیر و فعال لما یرید: ملازم است به نحو اجمال و کلی با صفات
ثبوتیه خداوند متعال که اصول آنها حیات و علم و قدرت و اراده است، و چون
این صفات ذاتی و بذاتها باشد: قهرا أزلی و أبدی و نامحدود خواهند بود.
و أما خصوصیت ذکر این صفات با این ألفاظ: برای آثار و تنبهات اخلاقی و توجه عموم طبقات و استنتاج عملی آنان باشد.
توضیح
آنکه: شخص موحد در مقام توجه او به مبدء عزوجل، مقام او را تسبیح و تنزیه
از صفات و خصوصیات و خواص و آثار سائر موجودات (موجودات عوالم ماده، عوالم
ملکوت، عوالم جبروت و أرواح) در خارج یا در عالم تعقل کرده، و او را بالاتر
و بلندتر از آنچه هست و تصور میشود، بداند. و معنای سبحان الله: همین
است.
و در مرتبهی دوم - توجه پیدا میکند که: خداوند متعال به همه
گفتار و رفتار و کردار او سمیع و بصیر و علیم است، و خود را در همه حالات
تحت احاطه و علم او قرار بدهد، و بداند که او همیشه به تمام جریانات امور
او عالم و دانا و بصیر است.
و در مرتبه سوم - توجه کند که خداوند متعال
به همه چیز قادر بوده، و هر چه بخواهد با اراده تنهای خود آن را انجام
میدهد. و در نتیجه این توجهات: حقیقت توحید که کمال معرفتالله است حاصل
میشود، زیرا وقتی انسان آگاه و معتقد به صفات ذاتی خداوند متعال شده، و او
را از صفات سلبیه تنزیه نمود: قهرا به حقیقت توحید خواهد رسید.