دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨ - بردباری و شکیبایی
بردباری و شکیبایی
خطیب بغدادی از جدش و شماری از عالمان اهلسنت نقل کرده است: «مردی از
فرزندان خلیفه دوم، موسی بن جعفر علیهالسلام را آزار میرساند و به امام
علی علیهالسلام ناسزا میگفت. برخی اطرافیان به حضرت گفتند: اجازه دهید او
را از میان برداریم، ولی امام، آنان را از این کار به شدت نهی فرمود. سپس
از محل کارش پرسید و دانست وی مزرعهای آفت زده در اطراف مدینه دارد.
هنگامی که آن مرد سرگرم کار بود، موسی بن جعفر علیهالسلام سوار بر الاغ
وارد مزرعه شد! او فریاد بر آورد: کشتم را لگدمال نکن! ولی آن جناب همچنان
پیش رفت تا به او رسید. کنارش نشست و با لب خندان از وی دلجویی کرد. سپس
فرمود: محصولت چه قدر خسارت دیده است؟ گفت: صد دینار. فرمود: چه قدر امید
برداشت داری؟ گفت: غیب نمیدانم! امام تکرار فرمود: امیدواریات چه
اندازهاست؟ گفت: دویست دینار. حضرت سیصد دینار به او بخشید و فرمود: این
عطای ماست. درآمد مزرعه نیز از آن تو باشد. [آن مرد] برخاست و پیشانی موسی
بن جعفر علیهالسلام را بوسید و آن بزرگوار برگشت.
[هنگام نماز] حضرت
وارد مسجد شد و آن مرد نیز پیشتر از امام در صف نماز حاضر شده بود. وقتی
چشمش به امام کاظم علیهالسلام افتاد، این آیه شریفه را در حق امام تلاوت
کرد که: «خدا آگاه است که رسالت (و امانت) خویش را کجا قرار دهد.» (انعام:
١٢٤)
حضور آن مرد در مسجد، مایه شگفتی، ناراحتی و شک نمازگزاران به او
شد تا آنجا که با پرخاش و با زبان سرزنش و اعتراض از وی پرسیدند: چه شده
است؛ باور تو غیر از این بود. کار آنان به بگومگو انجامید [و آن مرد با
نمازگزاران قهر کرد]، ولی از مسجد و دعا برای امام دست نکشید. سپس حضرت به
یارانش که تصمیم به کشتن آن مرد داشتند، فرمود: کدام بهتر است؛ آنچه شما
میخواستید یا آنچه من کردم؟ دیدید که با عطای اندک، نرمخویی و گذشت، امر
او اصلاح شد.» [١] .
(١) تاریخ بغداد، ج ١٣، ص ٢٨.
منبع: امام کاظم از دیدگاه اهل سنت؛ علی اصغر قربانی؛ مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما ١٣٨٥.