دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٦ - خبر از شهادت در دومین مرحله
خبر از شهادت در دومین مرحله
مرحوم کلینی، علامه طبرسی و علامه مجلسی و دیگر بزرگان، به نقل از
ابوخالد زبالی حکایت کنند: در آن زمانی که مهدی عباسی، امام موسی کاظم
علیهالسلام را از مدینه به عراق احضار کرد، من در یکی از کاروان سراها به
نام زباله بودم، که حضرت به همراه تعدادی از مأمورین خلیفه وارد کاروانسرا
شد؛ و چون آن بزرگوار مرا دید خوشحال گردید و فرمود: مقداری لوازم برایش
تهیه و فراهم کنم. عرض کردم: مولای من! چرا شما را در این وضعیت میبینم؟!
این
همه مأمور، شما را به کجا میبرند؟ و سپس افزودم: من از این طاغوت - مهدی
عباسی - میترسم و شما را در امان نمی بینم. حضرت فرمود: ای ابوخالد! در
این سفر به من آسیبی نخواهد رسید، ناراحت نباش، در فلان ماه و تاریخ، نزدیک
غروب آفتاب منتظر من باش، که ان شاء الله مراجعت مینمایم. ابوخالد گوید:
بعد از آن که مأمورین حکومتی حضرت را بردند، من مرتب در حال محاسبه ایام و
ساعات بودم، که چه موقع زمان وعده حضرت فرا میرسد و مراجعت میفرماید. پس
چون آن روزی که امام علیهالسلام وعده داده بود، فرا رسید، من تا غروب
آفتاب منتظر قدوم مبارک آن حضرت نشستم؛ ولی آن بزرگوار نیامد، تا هنگامی که
هوا تاریک شد، ناگهان دیدم از آن دور یک سیاهی پدیدار گشت. چون جلو رفتم،
امام موسی کاظم علیهالسلام را سوار بر قاطر دیدم، بر حضرتش سلام کردم و از
این که صحیح و سالم مراجعت فرموده است، بسیار خوشحال و مسرور گشتم. آن گاه
حضرت به من خطاب کرد و فرمود: ای ابوخالد! آیا هنوز هم، در شک و تردید
هستی؟ گفتم: الحمدلله، که از شر این ستمگر ظالم نجات یافتی.
فرمود: آری، لیکن مرحله ای دیگر مرا احضار خواهند کرد و در آن مرحله نجات نمی یابم؛ و آنان به هدف شوم خود خواهند رسید [١] .
(١) اصول کافی: ج ١، ص ٤٧٦، ح ٣، اعلام الوری طبرسی: ج ٢، ص ٢٣، اثبات الهداة: ج ٤، ص ٢٢٣، بحارالأنوار: ج ٤٨، ص ٧١، ح ٩٦ و ص ٧٢، ح ٩٩، با مختصر بفاوت.
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام موسی کاظم؛ عبدالله صالحی؛ مهدی یار.