دانشنامه امام کاظم علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٠ - بزم ننگین
بزم ننگین
آشغال های ریخت و پاش مهمانی را جارو کرده بودم میخواستم از کنار در
حیاط به کوچه بریزیم. خسته بودم. جارو و خاکانداز در دست، همان جا روی پله
جلو در نشستم تا استراحت کوتاهی کنم. سرم از سر و صدا پر بود. صدای ساز و
آواز مثل پتکی در مغزم صدا میکرد. رقص و پایکوبی تا آن موقع شب خستهشان
نکرده بود.
سرم را به در تکیه داده و روی پله نشسته بودم. از بیرون به
جز صدای جغدی که در خرابه میخواند صدای دیگری نمیآمد، اما بر عکس داخل
خانه غوغا بود و سر و صدا تا سر کوچه شنیده میشد.
صدای پایی نزدیک و
نزدیکتر شد. با خود گفتم «خدایا، کیست که این موقع شب از کوچه پس کوچههای
بغداد عبور میکند» . با دیدن من و شنیدن صدای موسیقی از خانه گفت: کنیزک،
صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟
- آزاد است.
- راست میگویی، اگر بنده وبد از خدای خود میترسید.
این
را گفت و رفت. امواج آرام چشمهایش انسان را به ساحل امید میبرد، اما
حرفی که زد تن مرا لرزاند. در را بستم و به داخل آمدم. عدهای دور مجلس
نشسته بودند و شراب مینوشیدند. قهقههای مستانهشان «گوش کر کن» بود. صاحب
مجلس که ارباب من بود گفت: چقدر دیر کردی!
- دم در با کسی صحبت میکردم.
- با چه کسی، آن هم این موقع شب!
- نمیدانم، مرددی رهگذر و فرزانه بود (و جریان را همان طور که اتفاق افتتاده بود تعریف کردم).
بشر لرزید، حالش دگرگون شد و دوان دوان خود را به در خانه رساند، گفتم: آقا، او رفت.
- از کدام طرف.
- از این طرف (و مسیر را نشانش دادم).
پا
برهنه و دواندوان به دنبال رهگذر رفت. بشر حافی [١] وقتی به او رسیده بود
به روی قدمهایش افتاده بود و اظهار شرمندگی کرده بود، در حالی که اشک
ندامت از چشمانش سرازیر به امام کاظم قول داده بود که دیگر مجالس لهو ولعب
[٢] به پا نکند [٣] .
(١) حافی به معنای پابرهنه است و علت این که او به این نام مشهور شده بود این است که وی از آن شب به بعد تا آخر عمرش پابرهنه بود.
(٢) خوشگذرانی.
(٣) منتهی الآمال، ج ٢، ص ٣٤٨.
منبع: حیات پاکان داستانهایی از زندگی امام موسی کاظم؛ مهدی محدثی؛ بوستان کتاب چاپ دوم ١٣٨٥.