بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢ - تعيين واضع لغات
از نزد خويش لفظى اختراع مىنمود و آنرا دليل بر معناى مرادش قرار مىداد و پس از چند بار كه آنرا در قبال فلان معنا تكرار مىكرد مخاطبش درمىيافت كه وى هرگاه فلان لفظ را مىگويد قصدش معنائى كذائى است و در مقابل مخاطب نيز براى اداء مقصودش الفاظ و كلماتى را اختراع نموده و بدينوسيله معناى منظور خويش را به شخص مقابل و مخاطب خويش تفهيم مىنمود و كمكم با گذشت زمان از الفاظ ردّ و بدل شده بين افراد مجموعه محدود و كمى از الفاظ گرد آمد كه تقريبا هرگاه آنها را اطلاق مىكردند مقصود فهميده مىشد و بدين ترتيب لغت مخصوص بينشان احداث گرديد و بتدريج در تحكيم آن با جعل قواعد و ترميم نقائص آنها سعى بليغ كرده تا آنكه بصورت لغت خاصّى براى طائفه و قومى از بشر گرديد.
و سپس افراد اين قوم در اثر انتقال و مسافرت به نقاط ديگر الفاظ را به اماكن و نواحى ديگر نقل و انتقال داده بطوريكه اين الفاظ در مدّت مديدى بين اقوام دور از هم پخش شده و هريك با احداث تغيير و دگرگونيهائى با آنها تكلّم نموده و هركدام لغات تغيير داده را بين خود بصورتى استعمال مىنمودند و بدين ترتيب باب انفتاح لغات گشوده شده از لغت اوّل، لغاتى متفاوت و دگرگون تشكيل گرديد و براى هرقوم و طائفهاى لغت خاصّى كه بدان تكلّم نموده و مىنمايند پديد آمد.
و همانطوريكه اشاره كرديم اينقول به واقع نزديكتر بوده و از نظر ما صحيح مىباشد و بنابراين ماهيّت و حقيقت وضع عبارت مىشود از جعل لفظ و قرار دادنش در مقابل معنا تا در وقت القاء و اداء معنا فهميده شود.
و از شواهدى كه دلالت بر بعد رأى اوّل دارد اينكه اگر واضع لغات شخص واحدى مىبود اوّلا در هرلغتى بايد نامش ثابت و ضبط بوده و ثانيا اهل تاريخ او را معيّن نموده و بعنوان واضع لغت و فرهنگ نقل مىكردند در حاليكه هيچيك از مورّخين نامى از كسى بعنوان واضع نبردهاند.
قوله: و لكنّ من ذلك الواضع الخ: كلمه « من » بفتح ميم استفهاميّه مىباشد.
قوله: فى التّفاهم بتلك اللّغة: مقصود از « تفاهم » فهماندن هركدام مقاصد خود