بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢ - علامت دوم، عدم صحت سلب و صحت آن، و صحت حمل و عدم آن
مىدانيم براى حيوان درندهاى وضع شده محمولش قرار داده و مىگوئيم:
الحيوان المفترس المعروف اسد.
و مشاهده مىكنيم كه اينحمل صحيح بوده و سلب « اسد » از حيوان مفترس معروف درست نيست پس معلوم مىشود كه لفظ « اسد » نيز همچون دو لفظ ديگر يعنى غضنفر و ليث و امثال ايندو براى معناى مزبور وضع گرديده و بدين ترتيب حقيقت بودنش ثابت مىشود.
قوله: يشكّ فى وضعه له: ضمير در « وضعه » به لفظ و در « له » به معنى راجع است.
قوله: علامة انّه حقيقة فيه: ضمير در « انّه » به لفظ و در « فيه » به معنى عود مىكند.
قوله: و انّ صحّة السّلب علامة على انّه مجاز فيه: كلمه « انّ » بفتح همزه بوده و معطوف است بر « انّ عدم صحة سلب اللّفظ» و ضمير در « انّه » به لفظ و در « فيه » به معنى راجع است.
قوله: على ما يشكّ فى وضعه له: ضمير در « وضعه » به لفظ و در « له » به معنا عود مىكند.
قوله: فلتحقيق الحمل و عدمه: يعنى و عدم الحمل
قوله: و السّلب و عدمه: يعنى و عدم السّلب.
قوله: فى وضع اللّفظ له: ضمير در « له » به معنا راجع است.
قوله: و نعبّر عنه باىّ لفظ كان يدلّ عليه: ضمير در « عنه » به معناى مشكوك راجع بوده چنانچه ضمير در « عليه » نيز چنين مىباشد.
قوله: فى وضعه لذلك المعنى: ضمير در « وضعه » به لفظ مشكوك برمىگردد.
قوله: بما له من المعنى الارتكازى: ضمير در « له » به لفظ مشكوك عود مىكند.
قوله: المشكوك وضع اللّفظ له: ضمير در « له » به « المعنى المشكوك» عود مىكند.
قوله: بل يكون استعماله فيه مجازا: ضمير در « استعماله » به لفظ و در « فيه » به معنا راجع است.