بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٠ - اعتراض بر علامت بودن تبادر
حقيقت قرار داد و از آن علم بوضع حاصل نمود در حاليكه بحسب فرض از علم بوضع تبادر استفاده مىگردد.
بيان مراد
حاصل اعتراض مذكور اينستكه اگر تبادر را علامت حقيقت بدانيم دور لازم مىآيد و شرح آن چنين است:
تبادر يعنى انسباق و خطور معنا به ذهن.
پرواضح است كه اين معنا مسبب از وجود سببى بوده و اين سبب غير از علم بوضع امر ديگرى نمىتواند باشد زيرا خطور معنا و انسباقش به ذهن از لفظ در هرلغتى كه فرض گردد صرفا براى كسى است كه عالم بآن لغت باشد و هرگز نسبت بكسى كه بآن جهل داشته و از وضع بىاطّلاع است اين امر حاصل نمىشود.
و بعبارت مختصر:
تبادر موقوف و وابسته به علم بوضع مىباشد.
حال اگر علم بوضع را نيز موقوف به تبادر بدانيم دور لازم مىآيد و چون دور محال و غير ممكن است لاجرم ملزوم آن نيز كه علامت بودن تبادر براى حقيقت است نيز مستحيل مىباشد.
قوله: و قد يعترض على ذلك: مشار اليه « ذلك » علامت بودن تبادر براى حقيقت مىباشد.
قوله: لا بدّ له من سبب: ضمير در « له » به تبادر راجع است.
قوله: و ليس هو الّا العلم بالوضع: ضمير « هو » به سبب عود مىكند.
قوله: لا يحصل من اللّفظ الى معناه: ضمير در « معناه » به لفظ عود مىكند.
قوله: فلا يعقل على هذا: مشار اليه « هذا » لزوم دور مىباشد.
قوله: يستفاد منه العلم بالوضع: ضمير در « منه » به تبادر راجع است.
قوله: و المفروض انّه مستفاد من العلم بالوضع: ضمير در « انّه » به تبادر راجع است.