بیان المراد؛ شرح فارسی بر اصول الفقه - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٤ - سر اعتبار قصد و اراده در دلالت تصديقيه
دو امر ياد شده كلامش بر وجود معنا (يعنى وجود معنا در نفس متكلّم و اينكه مقصود او مىباشد) دلالت مىنمايد و در نتيجه علم سامع به صدور كلام از وى مستلزم آن است كه متكلّم قاصد معنا بوده و غرضش از قصد معنا اينستكه آنرا به سامع تفهيم نمايد.
و با اين تقرير و بيان دالّ بودن كلام همچون دلالت نمودن طرقه بر وجود طارق قاصد معلوم و روشن گرديده و بدين ترتيب براى كلام ظهورى در معناى موضوعله يا معنائى كه قرينه بر طبقش قائم گرديده منعقد مىشود.
فلذا ما در كتاب « المنطق ج (١) ص (٢٦) » دلالت لفظيّه را اينطور تعريف كرديم:
دلالت لفظيّه آنستكه لفظ در حالت و موقعيّتى باشد كه از علم بصدورش از متكلّم، علم به معناى مقصود و مراد حاصل گردد.
و بهمين خاطر « معنا » را معنى ناميدهاند يعنى مقصود و مراد چه آنكه كلمه « معنا » از « عناه » مشتقّ بوده و اينكلمه را وقتى استعمال مىكنند كه متكلّم امرى را از لفظ گفته شده قصد نموده باشد.
بيان مراد
قوله: و هكذا نقول الخ: يعنى همان تقرير و بيانيكه در دلالت طرقه بر وجود طارق كه از قبيل دلالت وضعيّه غير لفظيّه است نموديم در كلّيّه دلالات الفاظ گفته و بآن متمسّك مىشويم بدون اينكه بين ايندو قسم از دلالت كوچكترين فرقى باشد.
قوله: على معانيها بدون فرق: ضمير در « معانيها » به الفاظ راجع است.
قوله: على نحو يحرز معه انّه جاد فيه: ضمير در « معه » به نحو و در « انّه » به متكلّم عود كرده و در « فيه » به « اصدار لفظ» راجع است.
قوله: و انّه على شعور و قصد: ضمير در « انّه » به اصدار عود مىكند.
قوله: و انّ غرضه البيان و الافهام: ضمير در « غرضه » به متكلّم راجع است.
قوله: و معنى احراز ذلك: مشار اليه « ذلك » غير هازل بودن متكلّم و شعور داشتنش به معنا و غرضش بيان و افهام بودن معنا مىباشد چنانچه مشار اليه « ذلك »